|
نويسنده: مهدي مهريزي رويکرد کلامي - اجتماعي (از دهه ي چهل به بعد) رويکرد دوم از دهه ي چهل به بعد شکل مي گيرد. با چاپ تفسير الميزان و طرح ديدگاه هاي نويسنده درباره ي زن در جلدهاي دوم و چهارم آغاز مي شود و با کتاب هاي استاد شهيد مرتضي مطهري در دهه ي پنجاه وارد فضاي عمومي جامعه مي گردد و در دهه پنجاه نخست با آثار دکتر شريعتي و سپس ديدگاه هاي حضرت امام خميني وارد عرصه ي جديدي مي گردد و با اثر استاد آيت الله جوادي آملي به اوج مي رسد. مشخصه هاي کلي اين طرز تفکر را مي توان چنين فهرست کرد: منهج و روش اين رويکرد آنچه را با عنوان روش و منهج اين رويکرد مي توان بر قلم آورد عبارت است از: اهتمام به قرآن به ويژه در حوزه ي شخصيت زن و حضور اجتماعي؛ اعتقاد به پالايش احاديث؛ باور به لزوم تعقل در فهم نصوص ديني و تبيين کلامي احکام؛ توجه به تأثير فرهنگ هاي غير ديني و تلاش براي پيرايش آنها. پي نوشت : 1. دائره المعارف تشيع، ج 4، ص 576. 91: برگرفته از ماهنامه ي آينه ي پژوهش شماره ي منبع
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 14:7  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
اگر چه در تاريخ بيشتر بر جنبههاي عاطفي و احساسي زنان تكيه شده است ولي زنان ما در طي حماسه دفاع مقدس دوش به دوش رزمندگان دلير و غيور اين مرز و بوم دليرانه ايستادند و به جهانيان نشان دادند كه در راه آرمان و عقيده خويش حاضرند از عواطف و احساسات خود چشمپوشي كنند. عشق به اسلام و ميهن سبب شده بود كه آنان خانواده و خودشان را از خاطر ببرند و تنها به مصلحت نظام بينديشند. زنان ايراني در طي جنگ تحميلي با پيروي از مكتب عاشورا و پيامرسان آن زينب كبري حماسههاي فراموش نشدني آفريدند. در اين دوران زنان آگاه، فعال و پرتوان كشورمان در فعاليتهاي پرتحرك و فراواني همچون مقاومت در صحنههاي نبرد، امدادگري، خدمات پشتيباني و غيره شركت داشتند كه به شرح انها ميپردازيم: 1. حضور در جبهه: زنان مسلمان ايراني با الهام از تعاليم اسلامي با شجاعت و شهامت وصفناشدني، در صحنههاي مختلفي حتي در ميدانهاي رزم حضور يافتند. خواهران بسيج و سپاه خرمشهر از جمله زناني بودند كه در منطقه عملياتي باقي ماندند و به كارهايي از جمله حفاظت از انبار مهمات و رساندن آن به رزمندگان اسلام، كندن سنگر، تهيه و طبخ غذا براي رزمندگان مشغول شدند. زنان غيور و شجاع ايراني گاه با دست خالي و يا چوبدستي مزدوران بعثي را به اسارت گرفتند. يك شيرزن سوسنگردي با چوبدستي خود چند سرباز عراقي را به اسارت گفت و قهرمان ديگري تعدادي از آنان را در يك اتاق محبوس كرد و به سربازن اسلام تحويل داد. آنان در شهرهاي مرزي دليرانه مقاومت كردند گويي ترس را از ياد برده بودند و فقط به حق ميانديشيدند و بس. از روحيه مقاوم و بسيار بالايي برخوردار بودند. اجساد مطهر پدران، برادران و دوستانشان را با دست خودشان به خاك ميسپردند. جنگ عليرغم همه سختيها و مصيبتها نوانسته بود روال معمول زندگي آنان را مختل سازد؛ آنها بيتوجه به حالت جنگي به كار و فعاليت عادي و روزانه زندگي مشغول بودند. زنان شجاع آن دوران، حماسهسازان گمنامي بودند كه شجاعت را به مردان و فرزندان خود ميآموختند و به وجود فرزندان فداكارشان افتخار ميكردند. آنان آيينه تمام نماي ايثار و فداكاري و اسطورههاي شهادت و شهامت بودند، فرار از دشمن براي ايشان مفهومي نداشت و بر اين عقيده بودند كه تا آخرين نفس نبايد پشت به دشمن كرد. شيرزنان سلحشور ايراني خاطره مجاهدات و فداكاريهاي زنان مجاهد صدر اسلام را زنده كردند آنان تا سرحد جانبازي و شهادت پيش ميرفتند و آرزوي شهادت داشتند. در حالات مرحومه فهيمه بابائيانپور، همسر شهيد غلامرضا صادقزاده، گفتهاند كه وقتي امام خميني از فهيمه براي جاري ساختن صيقه عقد درخواست وكالت كردند، فهيمه با كلامي رسا به امام عرض كرد: جواب مثبت من مشروط است! اطرافيان با تعجب پرسيدند: چه شرطي؟ فهيمه به امام گفت: «به شرط دعاي شما براي شهادت هر دوي ما در اين دنيا و قبول شفاعت ما در آخرت.» همين روحيه شهادتطلبي است كه امام خميني را به پيروزي مطمئن ميسازد و ميفرمايد: «من هر وقت بانوان محترم را ميبينم كه با عزم و اراده قاطع در راه هدف ما حاضر به همه طور زحمت بلكه شهادت هستند، مطمئن ميشوم كه اين راه به پيروزي منتهي مي شود.» و نيز ميفرمايد: «... بعضي از خانمها قسم ميدهند كه شما دعا كنيد كه ما شهيد بشويم من دعا ميكنم كه آنها ثواب شهادت را ببرند و پيروز بشوند.» 2. پشتيباني از رزمندگان بدون ترديد در طول تاريخ تعداد زنان رزمنده، بسيار كمتر از مردان مبارز بوده است، ولي هنگام بروز جنگ و دفاع يك ملت در برابر حمله دشمن اعزام مردان به صحنه نبرد تنها ضامن پيروزي نخواهد بود، بلكه حمايت و پشتيباني در نبرد، تهييج و تشويق مردان به حضور مداوم در جبهه، مراقبت از كودكان و حفظ كانون گرم خانواده، پرستاري از مجروحان و مداواي زخميها، قبول مسئوليت و انجام وظيفه به جاي مردان و فراغت ايشان براي شركت در جنگ، حفظ سنگرهاي پشت جبهه و حتي تشكيل، اداره و توسعه نهضتهاي مقاومت و بسياري موارد ديگري كه جزو وظايف زنان محسوب ميگردند. از جمله عوامل مهمي هستند كه تاثير مستقيمي بر روحيه رزمندگان وسرنوشت جنگ خواهد داشت. در دوران هشت سال دفاع مقدس، اگر چه بخش عظيمي از درآمد كشور در جهت تجهيز جبههها و رفع نيازهاي تداركاتي هزينه ميگرديد اما به لحاظ وسعت ميدان جنگ از شماليترين نقطه مرزهاي غربي تا جنوبيترين نقطه آن، به علاوه تمامي پهنه آبهاي نيلگون خليج فارس، طولاني بودن مدت درگيريف محصاره اقتصادي و وضعيت نامطلوب اقتصاد داخلي، دولت نميتوانست آنچنان كه شايسته است تمام هزينههاي پشتيباني جبهه را تحمل نمايد. بنابراين مداخله نيروهاي مردمي در امر پشتيباني جبهه را تحمل نمايد. بنابراين مداخله نيروهاي مردمي در امر پشتيباني جنگ بسيار ضروري و حياتي بود. زنان در طول تاريخ با ترغيب و تشويق رزمندگان به خصوص فرزندان و شوهران خودشان نقش عمدهاي در جنگها ايفا كردهاند بديهي است وقتي رزمنده نگران اداره خانه و فرزندان خودش نيست با خيالي آسوده راهي ميدان نبرد ميشود و بدون دغدغه به جهاد ميپردازد ولي اگر در خانه و پشت جبهه مشكلي او را رنج بدهد ممكن است وي را از عزيمت به ميدان رزم بازدارد يا حدال در هنگام رزمبخشي از ذهنيت او به عقه جبهه توجه پيدا كند كه اين امر ميتواند در كيفيت رزم رزمندگان تاثير منفي بگذارد. همسران و مادران رزمندگان و به خصوص مادران شهيدان دفاع مقدس نه تنها مانع از اعزام شوهران و فرزندان خودشان به مناطق عملياتي نشدهاند بلكه بهترين ياوران و مربيان براي آنها بودهاند. آنان در غياب همسران خود بهترين سرپرست خانواده بوده و به زيباترين شكل خانه را اداره كرده و فرزندان رزمنده و شهيد را پرورش دادهاند. اينكه سردار سلحشور و با فضيلتي چون شهيد برونسي با همه اوصاف و خصوصياتي كه براي حورالعين ذكر شده و خود او بارها براي نيروهايش آن خصوصيات را يادآور شده است ولي او همسر خويش را از صد حورالعين برتر ميداند، نشان از قدر و منزلت همسر فداكارش دارد و حاكي از آن است كه در تكامل شخصيت اين سردار برومند، همسر فاضلهاش نقش اساسي ايفا كرده است. نگهداري از فرزندان شهيدان و تربيت آنان كاري است بس سخت و طاقتفرسا، ولي همسران شهيدان، اين وظيفه خطير را به نحو احسن به انجام رساندهاند به گونهاي كه امروزه فرزندان شاهد نسبت به ساير طبقات در سطوح مختلف سرآمد هستند. عشق و علاقه مادر به فرزند وصفناپذير است در عين حال مادران شهيدان كه در مكتب والاي زهراي اطهر و زينب كبري تربيت شدهاند اين تمايل فطري خودشان را فداي خواست و رضاي حق كردند و با طيب خاطر و اشتياق فرزندان خود را راهي جبهه نموده و شهادت نامه آنان را امضاء نمودند. زنان علاوه بر اينكه در ترغيب و تشويق رزمندگان و سرپرستي از خانه و فرزندان نقش عمده و مهمي داشتند و زمينه حضور رزمندگان را فراهم ميكردند در ستادهاي پشتيباني نيز فعالانه حضور مييافتند و علاوه بر كمكهاي مالي به ستادها، گاهي بطور شبانهروزي در آنجا ميماندند و به كار بستهبندي و آماده كردن وسايل مورد نياز جبههها ميپرداختند. زنان مبارز ايراني مساجد را به پايگاه پشتيباني از جبهههاي نبرد حق عليه باطل مبدل كرده بودند و در هر زماني كه از آنها براي كمك به جبههها درخواست ميشد داوطلبانه خود را ميرساندند و در اين راه هيچ چيز نميتوانست مانع آن بشود. زيرا تنها به رفع نيازهاي برادران رزمنده خويش ميانديشيدند. دختران جوان و فداكار اين كشور كه در مكتب اسوه و مقتداي خودشان حضرت زهرا پرورش يافته بودند علاوه بر اينكه در بحرانهاي مهم خود را در معرض آسيب و خطر قرار دادند و به ياري انقلاب و نظام مقدس جمهوري اسلامي و رزمندگان سلحشور شتافتند با ايثار و فداكاري وصفناپذيري حاضر شدند با جانبازان و رزمندگان ازدواج كنند در حالي كه ميدانستند با قبول اين علقه، مشقات و سختيهاي فراواني را بايد تحمل كنند ولي با اشتياق فراوان به ازدواج با ايثارگران تن دادند. آنان با اين عمل ايثارگرانه هم روحيه رزمندگان اسلام را تقويت كردند و هم برگهاي زريني بر تاريخ انسانيت اين مرز و بوم افزودند. خانم دكتر كيهاني، پزشك بزرگواريست كه در بيمارستان سرپلذهاب در خدمت مجروحان است او براي روحيه بخشيدن به بچههاي جبهه حتي حاضر نشد در شهر خودش (تهران) ازدواج كند، بلكه پس از جاري كردن صيغه عقد در تهران، مراسم ازدواجش را در همان منطقه جنگي برپاساخت و سفره عقدشان از تجهيزات جنگي غنيمتي تزئين شده بود. 3. مداواي مجروحان در عصرهاي گذشته كه جنگها بيشتر به صورت تن به تن انجام ميگرفت و در درجه اول نيروي بدني برتر مطرح بود، كار دفاع و جنگ بر عهده مردان بود و زنان بيشتر به امور امدادي از قبيل مداواي مجروحان جنگي و پرستاري از آنها ميپرداختند چرا كه آنها به جهت صبر و بردباري در اين زمينه از مردان قويتر بودند. با مطالعه تاريخ جنگهاي صدر اسلام در مييابيم كه مسؤوليت بزرگ پرستاري از مجروحان جنگي بر عهده زنان بوده است: «به حضرت زهرا خبر دادند پدرش در جنگ احد آسيب ديده است. سنگي به چهره او رسيده و چهرهاش را خونين ساخت است. با دستهاي از زنان برميخيزد، آب و خوردني برميدارد، به رزمگاه ميروند. زنان مجروحان را آب ميدادند و زخمهاي آنها را ميبستند و فاطمه جراحت پدر را شستشو ميداد.» خون بند نميآيد پاره بوريايي را ميسوزاند و خاكستر آن را بر زخم مينهد تا جريان خون قطع شود. صفحات زرين تاريخ اسلام گواه وجود زيادي از زنان امدادگر در ميدان جنگ ميباشد. زنان ايران اسلامي نيز با اقتدا به زنان صدر اسلام در سختترين شرايط جنگي، در اين عرصه مقدس به خدمت مشغول شدند. در دوران دفاع مقدس، بيمارستانها و ساير مراكز درماني و پزشكي شاهد فداكاري و ايثارگريهاي زنان شاغل در حرفه پزشكي و زنان داوطلبي بود كه با گذراندن دورههاي كوتاه مدت امدادگري با عشق و انگيزه به مجروحان و مصدومان جنگي، خدمت خداپسندانه مينمودند. آنها با ابتكار عملف مكانهاي مناسب را به مراكز درماني مبدل ميساختند آنان در مناطق جنگ زده به كار امدادگري مبادرت ورزيدند و بدون هيچگونه ترسي در شهرهايي كه هر لحظه زير آماج گلوله توپ و خمپاره بود مجروحان را مداوا ميكردند. در سي و پنج روز حماسه خرمشهر نقش زنان، از محدوده مكان و زمان خارج شد، آنان در واقع ميداندار اصيل اين فعاليت سخت و جانفرسا بودند كه با كم شدن تعداد مردان امدادگري و رسيدگي به مجروحان را به دوش ميكشيدند. آنان هر كاري نياز بود و قادر بودند انجام ميدادند از تخليه مجروح و پرستاري و كار در آشپزخانه گرفته تا نگهباني از بيمارستان. تمام سعي و تلاش آن شيرزنان مومن براي امداد و كمكرساني به رزمندگان بود و در اين راه نه از اسارت بيم داشتند و نه از كشته شدن هراسي به دل راه ميدادند. آنها بجز ايفاي تكليف شرعي دفاع از سرزمينهاي اسلامي همه چيز را فراموش كرده بودند و قلبشان تنها براي رضاي خدا و حراست از انقلاب اسلامي در سينه ميتپيد. در اين صحنههاي پرشور و حماسه به زناني برميخوريم كه در عنفوان جواني با جثهاي ضعيف زير باران گلولههاي دشمن، زخميها را به دوش ميكشيدند و به بيمارستانها حمل مينمودند. زهرا جوان بيست و يك ساله اي بود كه در آن روزهاي پرتب و تاب كارش كمك به مجروحان جنگي بود. او چنان با كمبود امكانات امدادي مواجه گرديد كه زخمهاي مجروحي را با تكههاي لباس بست. شواهد فراواني از امدادرساني زنان در دوران دفاع مقدس موجود ميباشد كه حاكي از عزم و اراده خستگيناپذير زنان غيور اين مرز و بوم است. فعاليت در بيمارستهاي صحرايي و درمانگاههاي مناطق عملياتي غرب و جنوب نمونهاي از اين تلاشها مي باشد. ولي متأسفانه فعاليت گسترده شيرزنان ايران اسلامي د راين مراكز مكتوب نشده و تنها مواردي از آنان به رشته تحرير درآمده است. از جمله آقاي سيدامير معصومي خاطرات تعدادي از پرستاران، امدادگران و پزشكان مناطق عملياتي را در دو كتاب تحت عناوين «باليننور» و «زنان جنگ» گردآوري كرده است. در اين دو كتاب اندكي از ايثارگريها، رشادتها، شهامتها و رنجها و مشقتهاي زنان ايثارگر ايران اسلامي در مناطق عملياتي به رشته تحرير درآمده است كه مطالعه آنها ميتواند ما رابه اوج نقش زنان مسلمان كشورمان آشنا سازد. نقش امدادرساني خواهران مسلمان همچون سندي جاودان در تاريخ دفاع مقدس حك شده است. عمق اين فعاليت آنچنن وسيع و گسترده است كه قلم را ياراي بيان آن نيست. اما تا جايي كه مقدور است بايد اين تلاش را به تصوير كشيد و همگان را از شكوه و دلاوري ايثار زن مسلمان ايراني آگاه كرد. زناني كه ضمن رعايت حجاب، آداب و شئون اسلامي نقش خويش را به بهترين نحو ايفا نمودن سهم و قدر و منزلت اين زنان مجاهد در دفاع مقدس و پرورش شهيدان كمتر از مردان رزمنده و شهيد نيست، زيرا علاوه بر انجام مسئوليت خويش روحيه دلير مردان عرصه نبرد را نيز تقويت ميكردند. زن مسلمان ايراني، بازيابي هويت خويش را مرهون زحمات بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني ميداند ايشان به طور مكرر از نقشهاي مثبت زنان سخن به ميان آورده و ميفرمايند: «پيروز و سرافراز باد نهضت اسلامي زنان معظم ايران، افتخار بر اين قشر عظيمي كه با حضور ارزشمند و شجاعانه خود در صحنه دفاع، ميهن اسلامي و قرآن كريم و انقلاب را به پيروزي رسانده و هم اكنون در جبهه و پشت جبهه در حال فعاليت و آماده فداكاري هستند.» زنان نيمي از پيكره اجتماع را تشكيل ميدهند و در پرورش و تربيت نيم ديگر نيز نقش اساسي دارند، بدون مشاركت اين قشر عظيم، هيچ جامعهاي به مدارج پيشرفت و توسعه نخواهد رسيد. در حقيقت با توجه به نقش حساس و حياتي زنان در صحنههاي گوناگون جامعه و با بهرهگيري از توان آنهاست كه ميتوان به پيشبرد اهداف برتر و مقدس نظام جمهوري اسلامي دست يافت. سيدمحمد طالبيان «گفتم:من با شما نمیام می خوام تو شهر بمونم پدرم گفت :مگر نمی بینی چه خبره ؟ اگر بمونی دیگه دختر من نیستی. سرم را انداختم پایین بعد گفتم:عیبی نداره من میمونم .زد توش گوشم تنها سیلی بود که از پدرم خوردم بعد رفتم طرف مسجد آنقدر کار و زخمی زیاد بود که خانواده ام از یادم رفت.» «دیر رسیدیم توی قبر گذاشته بودندش دویدیم بالای سرش همینطور نگاهش کردم صورت و ریش هایش خونی بود سیر نمیشدم از دیدنش تمام بیست و سه سالی که بزرگش کردم یکطرف و این چند لحظه هم یکطرف انگار مادر حضرت قاسم بودم چقدر لذت داشت دیدنش فکر میکردم مادر حضرت قاسم هم چه حالی داشته .» عراقی ها در ورودی گمرک( واقع در خرمشهر) را به شدت زیر آتش داشتند. یک نفر کنار این در مجروح افتاده بود. به هر زحمتی بود پانسمانش کردم و آن برادر و خواهر وطن خواه که با هم بودیم مجروح را سوار جیپ کردند و به عقب بردند. من ماندم تنها. امکان داشت هر لحظه اسیر بشوم. چرا که 100ـ150 متر بیشتر با عراقی ها فاصله نداشتم... از دور دیدم یک نفر با لباس سبز که مخصوص عراقی ها بود نزدیک می شود. ... آمد نزدیک دیدم از بچه های خرمشهر است به من گفت نمی ترسی؟ گفتم اگر می ترسیدم اینجا نبودم. پانسمانش کردم و رفت. در آن روزها خواهران دو دسته بودند، عده ای برای مهمات رسانی تعیین و تعدادی هم برای امدادگری راهی بیمارستان شدند. ما به بیمارستان رفتیم. پشت سر هم مجروح می آوردند. دست و پاها و بدن های پاره پاره، که در پتو و حصیر پیچیده شده بودند. اوائل جرأت نمی کردیم به آنها دست بزنیم؛ ولی کم کم عادت کردیم. خواهران هر کار نیاز بود می کردند، از تخلیه مجروحین و پرستاری تا کار در آشپزخانه و نگهبانی از بیمارستان. امکانات بسیار کم و مختصر بود. مجبور بودیم سِرُم ها را به میخ آویزان کنیم، روز به روز وضع بدتر می شد... آب و برق نبود و آب از شط می آوردیم و یا شستشو را کنار شط انجام می دادیم. این باعث شد که آب، عده ای از خواهران را تا وسط شط ببرد.... که تعدادی از آنها غرق شدند."[4] " جنگ شروع شده بود که به اتفاق چند از خواهران پرستار داوطلبانه به مریوان رفتیم. یک روز خواهری را برای عمل آوردند که دستش سفید سفید شده بود. حالت غش و بیهوشی داشت و از ضعف مفرط رنج می برد. ما بلافاصله به مداوای او مشغول شدیم. بعد که حالش بهتر شد و از وضعش پرس و جو کردیم، فهمیدیم این خواهر اهل شمال است. چندی پیش که عملیات شروع شده، نیمه شب به منطقه رسیده و اظهار داشته که می خواهم در یک مرکز درمانی در کنار پرستاران کار کنم. او به مدت 72 ساعت، بی آنکه چیزی بخورد، در اتاق عمل پنس ها را می شسته و دسته بندی می کرده است. از بس که دستش داخل آب بوده، خون به دستش نرسیده و دست کاملاً سفید شده بود. این خواهر شمالی پس از بهبودی، مجدداً در منطقه ماند و به صورت تجربی به پرستاری مجروحین جنگی پرداخت یک روز موقع عمل، یکی از مجروحها شهید شد. داشتند شکمش را میدوختند که بمباران هوایی شروع شد. همه فرار کردند و از شدت تکانهای تخت، این شهید که هیکل درشتی هم داشت، محکم خورد زمین و خون از شکمش زد بیرون. بغض گلویم را گرفته بود و از شدت عصبانیت دست و پایم میلرزید. از اتاق آمدم بیرون و یک راست رفتم سراغ کادر اتاق عمل و سر همهشان داد کشیدم. گفتم: مگر شما آدم نیستید، انسانیت سرتان نمیشود؛ اینها به خاطر شماها جانشان را از دست دادند. فکر میکنید آخر کار شما چه میشود؛ شما هم باید بمیرید. پس اینجا شهید بشوید که بهتر است... بعد زدم زیر گریه. همه با دهان باز به من نگاه میکردند». * سه روز از کار طاقتفرسای ما میگذشت و هیچ کدام استراحت نکرده بودیم. من و فرخنده داشتیم وسایل اتاق عمل را میشستیم که گفت: افسانه من خیلی خستهام. میخوام همین جا بخوابم». برگشتم دیدم فرخنده روی زمین دراز کشیده، دستهایش را گذاشته زیر سرش و خوابش برده. هر چه تکانش دادم، بیدار نشد. دستگاه فشار خون را آوردم و نبضش را گرفتم. همه چیز عادی بود. دست و پایش را گرفتیم و از اتاق عمل بردیمش خوابگاه. با همان لباس اتاق عمل خوابید و بعد از 24 ساعت از خواب بیدار شد. وقتی در اولین روزهای پاییز سال 1359 هواپیماهای عراقی بمبهای خود را روی خانهها و کوچهها و خیابانهای خرمشهر ریختند، افسانه هیجدهسال بیشتر نداشت. او بدون لحظهای تأمل چادرش را سر میکند، بند کتانیهایش را میبندد و با وجود نگرانیهای پدر و مادرش، به کوچهها و خیابانهای بمباران شده میشتابد. وقتی به خود میاید، میبیند که در دل جنگ فرو رفته است». * نماز صبح را خواندم و ساعت نزدیک شش بود که از پدر و مادرم خداحافظی کردم و حلالیت طلبیدم و از در حیاط زدم بیرون. پدرم بلند بلند گریه میکرد. صدایش را میشنیدم. من هم اشک میریختم، اما برنگشتم نگاهش کنم. تا آن موقع گریه او را ندیده بودم. * توی عمرم این همه مرده ندیده بودم. جلوی غسالخانه صدها جسد را دایرهوار روی هم ریخته بودند واطرافشان را زنجیر کشیده بودند تا کسی نزدیک نشود. هر ماشینی هم کشته میآورد، روی آنها خالی میکرد. خیلیها شناسایی شده بودند و جسدهای زیادی هم مانده بود تا خانوادهها بیایند و کشتههایشان را دفن کنند. * دستکشهای یک بار مصرف اتاق عمل را هم که پر از خون بود میشستیم و بعد از ضد عفونی کردن، پودر تالک میزدیم تا به هم نچسبند. بعد که کاغذ میگذاشتیم و بستهبندی میکردیم، دوباره با دستگاه اتوکلاو ضدعفونی میکردیم. یکی دو ماهی را همین طور گذراندیم تا اینکه برایمان دستکش آوردند. * یک دست لباس بیشتر نداشتم و باید برمیگشتم پیش خانوادهام در بوشهر و لباس برمیداشتم. بعضی وقتها میرفتم خانه یکی از بچههای آبادان، لباسهایم را میشستم و میانداختم روی بند. بعد چادرم را دورم جمع میکردم و مینشستم لباسهایم را نگاه میکردم تا خشک شود. همین که نم لباسها جمع میشد، میپوشیدم. درست نبود از بچههای آبادان رخت و لباس بگیرم. روزی یکی از خانمهایی که مجروح شده بود، خودم لباسهایش را درآوردم و لباس اتاق عمل پوشاندمش. وقتی برای معالجه میخواستند اعزامش کنند، گفتم: بیا لباسهاتو ببر». گفت: نمیخوامش بینداز دور». من هم لباسهایش را تمیز شستم و ناچار پوشیدم. پدرم کارگر ساده شرکت نفت بود و خانه ما یکی از خانههای شرکت نفت در منطقه فرحآباد. تعداد افراد خانواده ما زیاد بود. به دلیل تعصب ایرانی پدرم، اسم تکتک بچههای خانواده ما ایرانی بود. مهران، مهرداد، مهری، من (مینا)، شهلا، میترا، شهرام. پدرم به مسائل مذهبی و نماز و روزه ما کاری نداشت، ولی به درس و تحصیل خیلی اهمیت میداد. مامان بر خلاف پدر بود. ما نماز را از او و مادربزرگ یاد گرفتیم. مامان ما را طوری تربیت کرده بود که خودمان همه مسائل را رعایت میکردیم. من حتی جرئت نمیکردم سؤالی از مردها بپرسم. با مردها خصوصاً غیرمحارم خیلی کم حرف میزدم. * (تابستان 58) متوجه شدیم که در مسجد محل کلاس امدادگری برگزار میشود. در این کلاس ثبتنام کردیم. بعد از پایان کلاس به همراه بچههای جهاد برای کمکرسانی به روستاها رفتیم. آن زمان برای بیل زدن زمینهای روستاییان به آنجا میرفتیم... ماه رمضان به تابستان افتاده بود. ما و برادرهای جهادگر در آن گرما با دهان روزه زمین را شخم میزدیم و بامیه میکاشتیم، اما مردها[ی روستا] زیر سایه مینشستند و ما را نگاه میکردند. * [پرستاران] فکر میکردند که آمدهایم جایشان را بگیریم. کمکم متوجه شدند که با آنها دشمنی نداریم و برای همین خیلی زود وارد جرگه کاری پرستارها شدیم. کار را آنقدر خوب یاد گرفتیم که آنها اجازه دادند وارد کارهای روزانه شویم. باید سر ساعت کاری میرفتیم به بخش و کار را تحویل میگرفتیم؛ داروها و فشار خون مجروحان را بررسی میکردیم، پانسمانها را عوض میکردیم، ملحفهها را تعویض میکردیم، وقتی پزشک برای سرکشی مجروحان میآمد، همراهش میرفتیم تا کمکش کنیم یا اگر وسیلهای خواست در اختیارش بگذاریم. ... پرستارها اجازه رگ گرفتن و بخیه زدن نداشتند؛ چون این کار جزو وظایف پزشکیاران بود. با این حال ما بچههای امدادگر رگ میگرفتیم و حتی بخیه هم میزدیم. * همراهانش میگفتند 7ـ 6 بچه دارد. او را بردند اتاق عمل. از ناحیه دو چشم و یک دست مجروح شده بود. به خون زیادی نیاز داشت. در تاریکی بیمارستان 8 ـ7 بار فاصله اورژانس ـ آزمایشگاه را که آن سر باغ بود، رفتم و برایش کیسه خون آوردم و چند بار سرم خورد به ستونهای فضای راهرو مانند. او را از اتاق عمل بیرون آوردند. نزدیک صبح بر اثر خونریزی زیاد به شهادت رسید. * یک بار آنقدر خسته بودم که بالای سر مجروح از هوش رفتم؛ چند شب بود که نخوابیده بودم و نتوانستم طاقت بیاورم. بقیه بچهها هم وضعیت مرا داشتند. * دویدم سمت وانت تا مجروحان را ببریم داخل ساختمان، اما صحنهای دلخراش دیدیم. داخل وانت جسدهایی گذاشته بودند که بدنشان کرم افتاد بود. برادر رزمندهای که آنها را آورده بود، به ما گفت: عراقیا این برادرارو ایستاده توی خاک دفن کرده بودن. طوری که فقط سرشون بیرون بمونه. از سرشون به عنوان نشانه استفاده میکردن و مرتب به طرفشون سنگ و... میانداختن. برای همینه که سرشون متلاشی شده. مدت زیادی گرسنه و تشنه مونده بودن و بعد... به شهادت رسیدهان. پوتینهای مریم خاطرات جوانی زنی است که از او به خدای خاطره» یاد میکنند. حاصل مصاحبههای خانم طالشپور با مریم امجدی در خرداد 1380 حاصل هفت جلسه مصاحبه و هفده ساعت نوار. خانم طالشپور در بخش اشاره خود میگوید: اطمینان دارم شما هم بعد از خواندن این مجموعه خاطره، تصویر یک دختر هفده ساله خرمشهری را در حالی که یک کلت رِولوِر دور کمرش بسته و با یک اسلحه ژـ سه پا به پای مردان در برابر دشمن خط آتش میبندد، برای همیشه به ذهن میسپارید». کتاب از زندگی مریم چهارـ پنج ساله شروع میشود. مریمی پرشور و نشاط در یک خانواده صمیمی و پرجمعیت که در میان صفحات کتاب بزرگ میشود، نوجوانی را پشت سر میگذارد و میشود هفده ساله در دل جنگ. مریمی که نگهبان انبار مهمات میشود و سوار بر جیپ توپ 106 کوچههای خرمشهر را پشت سر میگذارد. آن چنان که برخی در خاطراتشان از او به عنوان خدمه شجاع 106 یاد کردند. امدادگر میشود و نه با یک پاسدار که با جنگ ازدواج میکند و بعد از آزادسازی خرمشهر توی کوچههای کودکیاش قدم میزند و خاطرهها دوباره برایش زنده میشود. ورق زدن کتاب مسلماً خالی از لطف نیست. * به برادران ژاندارمری گفتیم: اگر سلاح اضافه دارین به ما بدهین تا روز مبادا ازش استفاده کنیم.» یکی از آنها گفت: من یک کلت رولور دارم که فعلاً مورد نیاز نیست.» بعد آن را با کمربندش به من داد. به مطب برگشتیم. اسلحه را زیر مانتو، دور کمرم بستم و از آن به بعد همیشه همراهم بود، اما صدایش را درنیاوردم. * عراقیها تا کوی طالقانی رسیده بودند. سر کوچهها سنگربندی بود. توی کوچهها دولا دولا میرفتیم. هر کس پشت و بالای سر نفر جلویی رگبار میبست تا عراقیها نتوانند او را بزنند. همین طور کوچه به کوچه و سنگر به سنگر میرفتیم. توی یکی از کوچهها شیخ شریف را دیدم. تا مرا دید، داد زد: اینجا چی میخواهی؟ برای چه اینجا اومدی؟ برگرد عقب» گفتم: برای همون کاری اومدهام که شما اومدین.» گفت: لازم نکرده! مگه نمیبینی عراقیا تا کجا اومدن؟ فقط چند قدم جلوترن.» راست میگفت. گفتم: خب اومدم بجنگم. اسلحه دارم. سرخود که نیومدم. با گروه ابوذر اومدهام، با همونا هم برمیگردم». * نزدیکیهای امیدیه، برای ناهار از ماشین پیاده شدیم. طبق معمول اسلحهام کنارم بود. آن را روی میز گذاشته بودم. یک دفعه متوجه شدم همه با تعجب به من و اسلحهام که روی میز بود نگاه میکنند. اینجا از جنگ و سر و صدا خبری نبود و برای مردم عجیب بود که دختری را با اسلحه با آن سر و وضع همراه چند نظامی ببینند. هر چه برادرم میگفت: اسلحه را در ماشین بگذار یا که بده به من» قبول نکردم. میترسیدم اسلحه را از من بگیرد و دیگر مرا به خرمشهر برنگرداند. * دو شهید آورده بودند. کنجکاو شدم. در آمبولانس را باز کردم تا ببینم شهدا را میشناسم یا نه؟ وقتی صحنه داخل ماشین را دیدم، از حال رفتم. دو تا تنه سوخته سیاه در آمبولانس بود. زغال شده بودند. هنوز سوختهشان جلیز و ویلیز میکرد و از بدنشان چیزی مثل روغن به صورت حباب بیرون میزد. حالم که بهتر شد، نحوه شهادتشان را از راننده آمبولانس پرسیدم. گفت: دوتا نوجوان بسیجی اعزامی از فارس بودند. کارشان در منطقه، تعمیر ماشین بود. یکیشان زیر ماشین کار میکرده و دیگری هم برای دادن ابزار کنارش ایستاده بوده که خمپاره مستقیم به ماشین میخورد و ماشین منفجر میشود. این دوتا جزغاله شده بودند». * خبر شهادت اسماعیل خسروی همسر رباب حورسی را آوردند. رباب پا به ماه بود. نگران بودیم که اگر خبر شهادت اسماعیل را بشنود، حالش به هم بخورد و بچهای که در شکم داشت، آسیب ببیند. خبر را با مقدمهچینی به او دادند. خیلی صبورانه برخورد کرد. بالای سر جنازه اسماعیل رفت، با گلاب دست و پای شوهرش را شست، با او حرف زد و شهادتش را به او تبریک گفت.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 14:6  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
حجاب چشم
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند. قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند. حجاب در گفتار نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است: فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد. کتاب اقوام هلاک شده نوشته هارون یحیی و ترجمه مژگان دستوری(انتشارات کیهان)
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 14:5  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام خميني (ره) همچنان که در همه ابعاد تحولي عميق ايجاد کرد. در جهت تجديد حيات زن مسلمان نيز نقش تعيين کننده اي از خود به جا نهاد و ارزش ها را در اين قشر جامعه متحول ساخت. اگر تا ديروز در ميان توده اي از زنان آرايش کردن و خود را به اقسام مدهاي غربي آراستن نشانه ترقي و پيشرفت بود، به برکت انقلاب، ورود به عرصه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي و تجزيه و تحليل حوادث و مسائل حضور فعال در سرنوشت خويش داشتن ارزش شد. پي نوشت : 1- صحيفه نور، ج 5، ص 152 جايگاه زن در دنياى كنونى غرب منبع:www.yazahra.net زن به مجردى كه ازدواج كند، تغيير اسم مىدهد، يعنى نام و نام خانوادگىاش را از دست مىدهد و رسماً در اسناد، كارنامههاى تحصيلى، شناسنامه، گذرنامه و در همه جا نام خانوادگى شوهر، جانشين نام خانوادگىاش مىشود. اين بدان معناست كه زن، خود هيچ است، وجود ذاتى ندارد، تا وقتى كه در خانه پدر است، با نام او زندگى مىكند و زمانى كه به خانه همسرش مىآيد، باز هم از داشتن نام و ارزش و اعتبار محروم است. پی نوشت 1 ـ فاطمه، فاطمه است، ص 60.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 14:4  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
سیاست > چهره ها - بیش از سی سال از انقلاب شکوهمند مردم ایران به رهبری امام خمینی (سلام الله علیه) میگذرد اما هنوز نتوانستهایم آرمانهای این رهبر فرزانه را در جامعه خویش متحقق کنیم. به گزارش خبرآنلاین، سایت جماران در مقاله ای نوشت: سهل است که حتی هنوز اندیشههای او را هم به درستی تحلیل نکردهایم. بازار تفسیر به رأیها گرم است و هرکس امام را آن طور که خود میاندیشد و آن گونه که خود دوست دارد تحلیل میکند.غرض از این مقاله آن است که با تبیین شخصیت ذوابعاد امام در علوم سیاسی، امام را چون الگویی در پیشروی حوزه و حوزویون قرار دهد و انتظار امام از حوزه را تبیین سازد. حوزهها باید خمینیپرور باشند. حضرت امام عقبهای حوزوی دارد و هیچ گاه نمیتوان به تحلیل شخصیت او پرداخت الا این که به درستی به این عقبه نگریسته شود. در این مقال، ابتدا ابعاد وجود حوزوی امام را بیان کرده و سپس بعضی از نظرات این فحل حوزوی را طرح مینمایم، باشد که گشایشی گردد در کار حوزه بیامام. الف ـ امام فقیه 1 ـ تعریف فقه: اگرچه برای فقه تعاریف فراوانی موجود است، اما امام خود در کتاب اجتهاد و تقلید، فقه را چنین تعریف مینمایند که اولاً قانون معاش است و ثانیاً قانون معاد است و ثالثاً طریق قرب الی الله است بعد المعارف که این تعریف به جهت شمول بر معاش و معاد، نگاه امام را به فقه روشن ساخته و بسیاری از نظریات امام را توجیه میسازد. علی الخصوص مبنای اساسی ایشان یعنی ولایت فقیه را. 2 ـ آثار فقهی: آثار فقهی ایشان را میتوان در چهار گروه تقسیمبندی کرد: اول. کتب فتوایی که شامل هفت عنوان کتاب تحریر الوسیله، حاشیه بر عروه، نجاة العباد، توضیح المسائل، تعلیقه بر وسیلة النجاة، زبدة الاحکام، حاشیه بر رساله ملا هاشم میباشد و اگر استفتائات را هم به شمار آوریم، عدد افزون میگردد. دوم. کتب استدلالی که شامل شش عنوان است که قریب به پانزده جلد میباشد و عبارتند از الطهاره، الخلل فی الصلاة، المکاسب المحرمه، البیع، ولایت فقیه، بدایع الدرر فی قاعدة نفی الضرر. سوم. رسالههای فقهی کوچک که شامل هفت عنوان است: فی حال الشروط المخالفة للکتاب، شرح حال العقود والایقاعات، فروع العلم الاجمالی، رساله تقیه، قاعده من ملک، و علی الید ما اخذت حتی تؤدی و فی لزوم تبیین الفجر فعلاً. چهارم. پیامها و نامههای دوران رهبری امام که بعضاً شامل نکات فقهی میباشند، مثل نامه هشت مادهای و نامه پاسخ آقای قدیریان و ... . 3 ـ نظریات فقهی امام خمینی: امام نظرات خاص فقهی زیادی دارند، مثلاً در مسأله لیالی مقمره، بلاد کبیره و ... و از جمله آن میتوان به مهمترین دستاورد ایشان در فقه اشاره نمود: بحث ولایت فقیه. بیشک شاهکار فقهی امام تئوری ولایت فقیه است که اگرچه در کتب فقهای گذشته امری موجود و اجمالاً اتفاقی بوده امام هیچ کس چون امام به مسأله نپرداخته است. اگر گذشتگان ولایت فقیه را فرع دانسته، امام آن را اصل قلمداد میکند و از بحثی فرعی در گوشه کتاب البیع خارج کرده و مسألهای اساسی قرار میدهد اصولاً نگاه امام به فقه از نگاه دیگر فقیهان متفاوت است. فقهی که امام مینگرد، فقهی است که با ولایت فقیهی که امام مطرح میسازد همخوان و همراه است. نمونه فقه غیرپویا را در چند مورد مثال میآورم تا تفاوت فقه پویای امام با فقه قبل از امام روشن شود. در شورای نگهبان اول چنین مصوباتی خلاف شرع دانسته و رد شد: ـ کنترل قیمت واحدهای مسکونی توسط دولت؛ ـ الزام مالکینی که در ابتدای انقلاب در شهرکها ملک داشتند ولی ملکشان را رها کرده بودند، به ساخت مکان و یا تحویل آن به دیگران؛ ـ نظارت دولت بر توزیع کالا؛ ـ لزوم ثبت ازدواج و طلاق در دفاتر رسمی؛ ـ لزوم دریافت کلیه صاحبان مشاغل به دریافت کارت شناسایی مالیاتی؛ ـ لزوم داشتن اجازه از دولت در احیای زمینهای موات کشور. همانطور که مشاهده میکنید تمام این موارد در شورای نگهبان خلاف شرع تشخیص داده شده است اما نگاه امام به فقه نوع دیگری است. امام حکومت را بر جمیع احکام فرعیه الهیه مقدم دانسته و حکم حکومتی را از احکام اولی قرار میدهند. امام مسائلی هم در زمینه تقیه و... دارند که توضیح بیش از این، خوف دارم که به تطویل بینجامد. همچنین از نظریات اساسی امام در فقه، بحث دخالت عنصر زمان و مکان است که تاکنون بحث دقیقی پیرامون این نظریه طرح نشده و چقدر باید تأسف خورد که امام بیش از آن نماند تا این مسأله را روشنتر ساخته، و باعث تحولی ژرف در ارکان فقه شود. نتیجهگیری و الگوسازی: امام سالهای متمادی عمر خویش را در فقه و تأمل و تتبع حول آن گذراند، قریب سی سال تدریس خارج فقه از او فقیهی متبحر ساخت. تحول در فقه ایجاد نمود و با تمام نوآوریها، معتقد به فقه سنتی و جواهری بود. راه اجتهاد را راه سیرة سلف صالح میدانست. هر تحولی که طلبه را از فقه جواهری و سیره سلف دور کند لاجرم مذموم است اگرچه تحول و تکامل امری است لازم. اگر امام توانست فقه را متحول سازد از دامن همین روش فقاهتی بوده است و اینک هر تحولی باید آگاهانه و در قالب همین نوع نگرش به فقه باشد نه آن که ناآگاهانه تیشه به ریشه فقه زده بشود. در پایان، این کلام امام را میآورم: مبادا خدای نخواسته اشتغال به مبادی و مقدمات موجب شود که از غایت اصلی که ابقا و رشد تحقیقات علوم اسلامی خصوصاً فقه به طریقه سلف صالح و بزرگان مشایخ همچون شیخ الطائفه و امثاله رضوان الله تعالی علیهم و در متأخرین همچون صاحب جواهر و شیخ بزرگوار انصاری علیهم رضوان الله تعالی باز دارد. اسلام اگر خدای نخواسته هرچیز به دستش آید و خدای نخواسته فقهش به همان طریقه سلف صالح از دستش برود، راه حق را نتواند ادامه داد و به تباهی خواهد کشید. ب ـ امام اصولی 1 ـ تعریف اصول: اگر چه تعاریف متفاوتی از علم اصول صورت گرفته اما امام در نهایت به این نتیجه رسیدهاند که علم اصول عبارتند از: القواعد الآلیة التی یمکن أن تقع کبری الاستنتاج الاحکام الکلیة الالهیه أوالوظیفة العلمیة که توضیح مفصل تعریف و بیان قیود آن از غرض مقاله خارج است، غرض آشنا کردن مخاطب است با علم اصول. لذا اجمالاً میگویم که علم اصول مقدمهای است برای فقه (استنتاج احکام فقهی) و متولی است برای آن. 2 ـ آثار اصولی امام: آثار اصولی امام به دو دسته آثار قلمی و تقریرات دروس ایشان تقسیم میگردد. اول. آثار قلمی که بالغ بر 9 عنوان میشود: مناهج الوصول الی علم الاصول، انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایه، بدائع الدرر فی قاعدة النفی الضرر ( که البته میتوان این بحث را فقهی نیز قلمداد کرد)، الاستصحاب، التعادل و الترجیح، الاجتهاد والتقلید، فائدة فی تداخل الاسباب، فائدة فی نقد قیاس الاوامر التشریعیة بالعلل التکوینیه، فائدة فی موضوع علم الاصول. والبته تقریراتی هم از آیتالله بروجردی دارند با عنوان لمحات الاصول. دوم. تقریرات دروس امام خمینی: از امام تقریرات زیادی وجود دارد ولی مهمترین آنها که مطبوع نیز هستند عبارتند از تهذیب الاصول در دو جلد (که جلد اول را خود امام نیز دیدهاند و تأیید نمودهاند) به قلم آیتالله سبحانی، تنقیح الاصول چهار جلدی به قلم مرحوم آیت الله تقوی اشتهاردی، جواهرالاصول دو جلد به قلم مرحوم آیت الله مرتضوی لنگرودی و معتمد الاصول دو جلد به قلم مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی. 3 ـ نظرات اصولی امام خمینی: امام با توجه به سالهای متمادی تحصیل اصول فقه، نظرات عمیقی در سرتاسر اصول برجای گذاشتهاند. از جمله ابداعات اصولی امام میتوان به نظرات خاص ایشان در مبحث صحیح و اعم، اجتماع امر و نهی، خطاب قانونیه، مطلق و مقید، عام و خاص، تجری، استصحاب، عدم ازلی، استصحاب کلی، حقیقت انشاء، تعلق احکام به عناوین، لاضرر، جریان اصول در اطراف علم اجمالی، قاعده قرعه، و مناط حکومت ادله اشاره کرد. امام روش استدلالی خاصی نیز در اصول داشتهاند که شاید مهمترین آنها عرفگرایی و استدلال بر تشابه احکام شرعی و احکام عرفی است. نتیجهگیری و الگوسازی: امام یک اصولی متبحر بود و سالیان متمادی زندگی خویش را در این راه صرف کرد. انصاف آن است که حوزه نمیتواند بدون اصول فقه مجتهدپروری کند، اما نکته اساسی این است که جایگاه این علم را باید شناخت. اگر علم اصول را از درجه آلیت به درجه استقلالیت ارتقا بخشیم، میرسد روزی که دوباره اخباریگری قوت گیرد که مهمترین اشکال اخباریون به اصولیون تمرکز زیاده از حد آنان بر اصول است. امام معتقد بود آنان که ارزشی فراوان برای اصول فقه قائلاند بدان نحو که آن را علمی استقلالی لحاظ میکنند افراطیاند و اخباریون نیز که بالکل اصول را کنار میگذارند تفریطی. من گاهی فکر کردهام که اصول چگونه مقدمهای است که تحصیل آن همپای سالهای تحصیلی فقه (ذی المقدمه) طول میکشد! و نیز اندیشیدهام که گذشتگانی که اصولی به مراتب لاغرتر از اصول طلبه امروزی داشتهاند تا چه حد فقهشان ضعیفتر بوده؟ و باز اندیشیدهام که چه بسیار است مداقههای اصولی که حتی در یک فرع فقهی نیز کاربرد ندارد. ج. امام فلسفی امام فیلسوفی است صدرایی و از همین رو فلسفه او فلسفه حکمت متعالیه است که خود فلسفه حکمت متعالیه مدعی جمع بین مشاء و اشراق است لذا حکیم حکمت متعالیه باید جامع اشراق و مشاء باشد. ویژگی مکتب ملاصدرا وحدت میان برهان و عرفان و قرآن است، از نظرات بدیع امام در فلسفه میتوان به نظر دقیق ایشان در بحث وجود تشکیکی اشاره کرد. نتیجهگیری و الگوسازی: امام سالهای متمادی عمر خویش را در راه کسب علوم عقلی صرف نمود و با بیانی شیوا به تدریس آن پرداخت به حدی که از منقول است که مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری که اگر خود ملاصدرا میآمد نمیتوانست به این سادگی مطلب را القا کند. امام مرجعی بود که نه تنها با فلسفه مخالفت نمیورزید و آن را کفر نمیدانست بلکه استاد به حمل شایع فلسفه بود. فلسفه اشکال و استدلال است. محیط فلسفه محیط نقض وابرام است. به نظر میرسد که هیچ محیطی به فراخی محیط فلسفه نیست. در محیط فلسفه است که میتوان حتی استدلال بر وجود خدا را طرح نمود و به اشکال طلبه گوش کرد و خروش نکرد. که امام معتقد بودند که تمام محیطهای علمی باید چنین باشد. حوزه مورد نظر امام آن حوزهای است که روشنفکران دینی بتوانند آزادانه در آن سخن بگویند. این سخن امام است: علما و روحانیون ان شاء الله به همه ابعاد و جوانب مسؤولیت خود آشنا هستند ولی از باب تذکر و تأکید عرض میکنم امروز که بسیاری از جوانان و اندیشمندان در فضای آزاد کشور اسلامیمان احساس میکنند که میتوانند اندیشههای خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامی بیان دارند با روی گشاده و آغوشی باز حرفهای آنان را بشنوید و اگر بیراهه میروند با بیانی آکنده از محبت و دوستی راه راست اسلامی را نشان آنها دهید و باید به این نکته توجه کنید که نمیشود عواطف و احساسات معنوی را نادیده گرفت و فوراً انگ انحراف و التقاط بر نوشتههایشان زد و همه را یکباره به وادی تردید و شک انداخت. اینها که امروز این گونه مسائل را عنوان میکنند دلشان برای اسلام و هدایت مسلمانان میتپد و الا داعی ندارند که خود را با طرح این مسائل به دردسر بیندازند. د ـ امام عارف 1 ـ تعریف عرفان: اگرچه برای عرفان تعاریف متعددی ذکر گشته و خود امام نیز در چند جا به تعاریف مختلفی از عرفان پرداختهاند، لکن چون غرض ما تعریف اجمالی عرفان است تا خواننده اجمالاً با عرفان آشنا شود، به یک تعریف که در تقریرات درس فلسفه امام آمده بسنده میکنیم: عرفان به علمی گفته میشود که به مراتب احدیت و واحدیت و تجلیات به گونهای که ذوق عرفانی مقتضی آن است، پرداخته و از این که عالم و نظام سلسلة موجودات، جمال جمیل مطلق و ذات باری است بحث مینماید. هرکس این علم را بداند به او عارف گویند. کسی که این علم را عملی نموده و آن را از مرتبة عقل به مرتبة قلب آورده و در قلب داخل نموده است، به او صوفی گویند، مانند علم اخلاق و اخلاق عملی... و یا امام مختصراً در تعریف عرفان میگویند: «کمال الجلاء والاستجلاء». 2 ـ آثار عرفانی امام: آثار عرفانی امام بسیار است و از سال 1307 هجری شمسی از امام نوشتههای عرفانی موجود است تا پایان عمر شریفشان چه این که علاوه بر نامههای عرفانی که در اواخر عمر نگاشتهاند در سخنرانیهایشان نیز نکات عرفانی بسیاری نهفته است. شاید بتوان به چهارده عنوان کتاب عرفانی از آثار امام راحل اشاره نمود: شرح دعای سحر، مصباح الهدایة الی الخلافة والولایه، تعلیقه بر فوائد الرضویه، تعلیقه بر شرح فصوص الحکم، تعلیقه بر مصباح الانس، سرالصلوة آداب الصلوة، شرح چهل حدیث، شرح حدیث جنود عقل و جهل، دو اجازهنامه در عرفان که به دو شاگرد عرفان خویش دادهاند و از مضامین بالای عرفانی در آن به اموری اشاره نمودهاند، تقریرات دروس فلسفه که در مباحث فلسفی در بسیاری از موارد از نکات عرفانی پرده برداشتهاند و کتاب طلب و اراده که شامل بعضی مطالب عرفانی است همچنین مجموعه صحیفه امام و دیوان اشعار هم مملو است از ظرایف و دقایق عرفانی. عرفان امام، عرفان اسلامی است، عرفان شیعی است و در مکتب عارف واصل محی الدین بن عربی میباشد نکتهای که امام بدان توجه داشتهاند و تنبه دادهاند آن است که اگرچه در ادیان دیگر مثل مسیحیت و هندویسم و بودیسم نیز میتوان مضامینی یافت و نام عرفان بر آنها نهاد اما آنها کاملاً با عرفان اسلامی متمایزند و امام معتقدند که اگر به قرآن نگریسته شود، معلوم میگردد که فضایی که قرآن در عرفان ترسیم نموده است به مراتب گستردهتر از تمام عرفانهای ادیان و تفکرات دیگر است. عرفان به عملی و نظری تقسیم میشود که امام در هر دو ساحت سالهای متمادی عمر خویش را صرف نمود. 3 ـ ویژگی عرفان امام: عرفان امام عرفانی است که در متن جامعه جاری است. عارف در این نظر در میان جمع است و زاهد است، در میان جمع است و عابد است و در میان جمع است و دلش جای دیگر است. نتیجه عرفان امام شهادتطلبی است، نتیجه عرفان امام ایثار است. از دیدگاه امام عارف کامل کسی است که در جامعه است و با مشکلات مردم روبروست. نتیجهگیری و الگوسازی: امام عارفی حقیقی بود، هم در زمینه عرفان عملی و هم در زمینه عرفان نظری، اما عرفان را به گوشهنشینی و ریاضت تفسیر نمیکرد. امروز چه گرم است بازار عرفانهای دروغین و چه بسیار شنیدهام که همین دکانداران در دفاع از معتقدات خویش از امام مدد میگیرند و او را نیز عارفی چون خود تفسیر میکنند، حال آنکه خدا میداند که فاصله امام تا این دکانداران چقدر است. در اینجا به عباراتی از حضرت امام(س) اشاره میکنیم تا جایگاه تهذیب نفس و اهمیت سیر منازل عرفانی در میان حوزویان مشخص گردد: طلاب علوم دینیه تقوا را، تقوا را، تقوا را نصب العین خود قرار بدهید.(صحیفه امام ج6،ص 178) وقتی معمم، ملا، مهذب نباشد فسادش از همه کس بیشتر است.(صحیفه امام ج13،ص 420) من خوف این را دارم که آنها (مردم) برای خاطر ما و شنیدن حرفهای ما به بهشت بروند و ما برای خاطر این که مهذب نبودیم به جهنم.(صحیفه امام ج18،ص 14) آن مقداری که اسلام از عالمهای بیتقوا صدمه دیده است، معلوم نیست از مردم عادی دیده باشد، آن چه اصل است تقوا است..(صحیفه امام ج18،ص 100) من متواضعانه و به عنوان یک پدر پیر از همه فرزندان و عزیزان روحانی خودمیخواهم که در زمانی که خداوند بر علما و روحانیون منت نهاده است و اداره کشور بزرگ وتبلیغ رسالت انبیا را به آنان محول فرموده است از زی روحانی خود خارج نشوند و از گرایش به تجملات و زرق و برق دنیا که دون شأن روحانیت و اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران است، پرهیز کنند و برحذر باشند که هیچ آفت و خطری برای روحانیت و برای دنیا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و حرکت در مسیر دنیا نیست..(صحیفه امام ج20،ص 342) و در آخر به این عبارت از امام اشاره میکنم و مسؤولان جمهوری اسلامی و مسؤولان حوزه را به خواندن آن ترغیب مینمایم: مسأله دیگر مسأله تشریفات حوزههای روحانیت است که دارد زیاد میشود. وقتی تشریفات زیاد شد محتوا کنار میرود وقتی ساختمانها و ماشینها و دم و دستگاهها زیاد شد موجب میشود بنیه فقهی اسلام صدمه ببیند یعنی با این بساطها نمیشود شیخ مرتضی و صاحب جواهر تحویل جامعه داد. این موجب نگرانی است و من واقعاً نمیدانم با این وضع چه کنم. این تشریفات باعث آن میشود که روحانیت شکست بخورد. زندگی صاحب جواهر را با زندگی روحانیون امروز بسنجیم، خوب میفهمیم که چه ضربهای به دست خودمان به خودمان میزنیم..(صحیفه امام ج19،ص 42) این سخن یک فرد ساده حوزوی نیست. این سخن امام حوزههاست، این سخن فردی است که در تمام جنبهها تلاش نمود. این سخن یک روحانی واپسگرا نیست، این سخن امام خمینی است. او لابد چیزی دیده که چنین نهیب میزند و میگوید: «واقعاً نمیدانم با این وضع چه کنم؟»، باید این فرمایشات گهربار امام را نصبالعین قرار دهیم. هـ امام و اخلاق: 1.تعریف اخلاق: اخلاق به نحوههای بسیاری تعریف گشته اما آنچه اجمالاً میآوریم تعریفی اعم بوده و به نظر میآید آنچه در کتب اخلاقی آمده است اخلاق با این تعریف است. اخلاق عبارت است از غرایز و ملکات و صفات روحانی و باطنی انسان یا رفتار نشأت گرفته از این موارد را اخلاق میگویند لذا اخلاق اعم از اخلاق حمیده بوده و رفتار و اعمال یا صفات و ملکات رذیله را نیز شامل است. اگرچه در بسیاری از استعمالات اخلاق را بر حسنات اطلاق میکنند و بعضاً تصریح نمودهاند که خلق باید ملکه باشد یعنی آن چه عملش رویه باشد و به آسانی انجام گیرد. 2.تفاوت اخلاق و عرفان: در یک جمله و به اختصار تفاوت اخلاق و عرفان را میتوان در این دانست که اخلاق غایتش نظر به افعال و رفتار فرد است و عرفان نظر به قلب دارد. و اگرچه عرفان عملی و اخلاقی به شدت قریب به هماند اما این دو را یکی دانستن از کم تأملی است. 3.آثار اخلاقی امام: غیر از دروس اخلاق امام که سالها در قم مطرح میگشته و غیر از مطالب بسیار اخلاقی که در سخنرانیهای ایشان در صحیفه امام مندرج است، از ایشان آثار ارزشمند دیگری نیز در زمینه اخلاقی موجود است. شرح چهل حدیث که مضامین فراوان اخلاقی در آن مطوی است، شرح حدیث جنود عقل و جهل و چند نامه اخلاقی ـ عرفانی که در کتابنامههای عرفانی به چاپ رسیده است. 4. نتیجهگیری و الگوسازی: امام خود سالها به مجاهده با نفس پرداخت و حسنات را ملکه خویش ساخت. اخلاص واقعاً در تمام زندگیشان جریان داشت و الا جز برای رضای خدای قادر یکتا چه دلیلی موجود است که یک انسان که در حوزهها محترم بوده و بنابر اسناد ساواک شلوغترین درس قم را داشته، اینگونه از جان و خانواده بزند و قیام را آغاز کند، آن هم در شرایطی که سخن از انقلاب و تغییر رژیم شوخی تلقی میشد. امام یک ذاکر به معنای واقعی کلمه بود. ذکر میگفت به صورت منظم اما نه مانند مدعیان در عیان. انسان هرچه در زندگی این مرد بیشتر غور میکند بیشتر به عظمت روح او پی میبرد. بیشک قبل از شرح چهل حدیث تمام نوشتههایش را در وجود خویش ملکه نموده و این از روز به روز زندگیاش هویداست. حوزهای که امام ترسیم میکند حوزهای است که در آن اخلاق و تهذیب نفس حرف اول را میزند که علم حتی علم توحید میتواند حجاب اکبر باشد. توجه کنید: اگر در حوزههای علمی قدیم تهذیب نفس نباشد، اخلاق نباشد، آموزش معنوی نباشد، فقط آموزش علمی باشد، فقط علم در کار باشد، آنجا هم افرادی از آن بیرون خواهند آمد که دنیا را هلاک میکنند، به هم میزنند» و میفرمایند: «حوزهها باید درس اخلاق داشته باشند نه یکی نه دو تا ده تا بیست تا درس اخلاق داشته باشند. از طرف دیگر یک امر دیگر هم حوزهها را تهدید میکرده و میکند آن هم متخلفان بیسوادند، من طلابی را میشناسم که به بهانه توجه به امور روحانی و اخلاقی، درس و بحث طلبگی را رها نمودهاند و به کنجی رفتهاند و «علم حجاب اکبر است» سر میدهند. خطاب به آنان به این جمله هوشیارانه امام اشاره میکنم: من نیز چندان عقیده به علم ندارم و علمی را که ایمان نیاورد حجاب اکبر میدانم، ولی تا ورود در حجاب نباشد خرق آن نشود. مضافاً به این که نیاز امروز حوزه به عالم و فقیه بسیار جدی است. از نظر امام اخلاق استاد میخواهد و حتماً باید یک طلبه از محضر استادی استفاده برد. امام معتقدند چگونه است که هر علمی استاد میخواهد و اخلاق که بسیار پیچیده و حساس است استاد نمیخواهد؟ امروز با توجه به آن که تعداد طلاب به برکت انقلاب بسیار گشته، توجه به اخلاق اسلامی در میان طلاب الزامی است که فساد عالِمی عالَمی را به فساد میآورد و دشواری کار از اینجاست که فضل استاد در فقه و اصول هویداست، ولی یافتن استاد اخلاق دشوار است. و. امام و کلام 2. تفاوت فلسفه و کلام: فلسفه عبارت است از تلاش عقلائی برای تبیین جهان هستی مطلقاً یعنی بدون پایبندی بر غیر عقل بشری اما کلام همیشه مقید است حال یا به اسلام یا به دین و مکتب دیگر. به عبارت دیگر کلام تلاشی است عقلانی جهت دفاع از متن مقدس و از همین نقطه است که بسیاری بر آن شدهاند که ما فلسفه اسلامی نداریم و فلسفه اسلامی همان کلام است و الا فلسفه مقید به اسلامی و غیر اسلامی نمیشود کما این که مقید به شرقی و غربی نیست. 3. سؤالی و جوابی: آیا یک فرد میتواند هم فیلسوف باشد و هم متکلم؟ بله، چون ممکن است با دو نظر به موضوعی بنگرد یک بار به ما هو متدین و یک بار عقلانی صرف. 4. آثار کلامی امام: به جز بعضی نامهها و سخنرانیهای امام تنها یک اثر کلامی در آثار امام موجود است و آن کتاب شریف کشفاسرار میباشد که پاسخی است بر کتاب اسرار هزارساله نوشته حکمیزاده. امام وقتی با این کتاب که ظاهراً با تحریک وهابیت نگارش یافته بود مواجه میگردند درس خویش را تعطیل نموده در خانه مینشینند و کشف اسرار را مینگارند. کشف اسرار شامل شش گفتار است: توحید، امامت، روحانی، حکومت، قانون و حدیث. همانطور که میبینید ظاهراً هرجا شبهات او اقتضا داشته مبحث کلامی مطرح گشته. البته دو نکته خالی از فایده نیست اول آن که اندیشههای امام در باب عدل، نبوت و معاد که تکمیل کننده دو عنوان مطروحه در کشف اسرار است در سه دفتر تبیان (شمارههای 17، 18 و 30) منتشر شده است که آن هم مرجعی است برای مطالب کلی، و دوم آن که بسیاری از مطالب فلسفه اسلامی خصوصاً حکمت متعالیه اگر نگوییم عیناً کلام است، رابطه تنگاتنگی با کلام دارد، به حدی که یکی از بزرگان میفرمود اسفار ملاصدرا کلام شیعه است، با این اوصاف میتوان در بسیاری از مطالب فلسفی اندیشههای ژرفی از امام را جست وجو کرد. 5. نظریههای کلامی: بررسی کامل نظرها و نوآوریهای کلامی امام کاری است دشوار و نیازمند تتبع. اما امام در مسائل مهم کلامی صاحبنظر و عقیده است حتی در پلورالیسم که شاید مسأله نوظهور هم باشد امام نکاتی کلامی مطرح نمودهاند و اجمالاً پلورالیسم دینی را میپذیرند. البته پلورالیسم اقسام و مراتبی دارد که امام فقط بعضی مراتب را پذیرفتهاند، امام پلورالیسم دینی در مرتبه نجاتشناختی را پذیرفتهاند که بعضاً از آن با تعبیر epistemologicalreligious pluralism یاد میشود که نتیجهاش این است که بعضی افراد غیرشیعه نیز به بهشت راه پیدا میکنند که امام در بحث معاد خود بدان اشاراتی دارند و دلایلی نقلی و عقلی نیز بر آن اقامه نمودهاند. همچنین مسأله مهمی چون ولایت فقیه را میتوان در بعد کلامی اندیشه امام تحلیل کرد چه آن که بسیاری از مقدمات تئوری ولایت فقیهی که امام طرح نموده و معتقد بداناند کلامی میباشد. نتیجهگیری و الگوسازی: امام معتقد به مبانی کلامی شیعه و پایبند محکم به مسائل آن بود. هیچ گاه طرح مباحث وحدت یا اتحاد شیعه و سنی و مسائل حکومت، کلام حقه شیعی او را تغییر نداد و باید هم چنین میبود زیرا ولایت فقیه امام که اساس حکومت اسلامی امام بود خود بر دوش مبانی کلامی ایشان استوار گشته بود. انصاف آن است که امروز علم کلام در حوزه مهجور است و حق این است که فقیه اگر در کلام مجتهد نباشد حکم فقهی او نیز مجتهدانه نخواهد بود به حکم آن که نتیجه تابع اخس مقدمات است. الا مؤسسات کوچکی که کلام را تخصصی دنبال میکنند باید اذعان کرد که جایگاه علم کلام در حوزه به هیچ وجه مطلوب نیست. تجرید الاعتقادها به فراموشی سپرده شده و طلبه آنچنان که باید و شاید با کلام آشنا نیست. بیش از این به اوضاع علم کلام در مدارس علمیه نمیپردازم که صلاح نیست. اما با این روش دور نیست که روزگاری بیاید که طلاب هم اعتقاداتشان را از مداحان بگیرند. ز: امام و تفسیر 1.تعریف تفسیر: علم تفسیر بسیار پیچیده بوده و لذا تعاریف مختلفی نیز از آن ارائه گشته است امام در آثار خویش هیچ گاه نخواستهاند تعریف جامع و مانع به طریق معهود از تفسیر ارائه دهند. اما اجمالاً برای آن که مخاطب آشنا با علم تفسیر شود به نظر امین الاسلام طبرسی در تعریف تفسیر اشاره میکنم زیرا این تعریف بنیان بسیاری از تعاریف متأخر گشته است: تفسیر عبارت است از کشف مراد از لفظ مشکل. و اگر بگوییم کشف آیات قرآنی و مقاصد آن، ظاهراً طریق بهتری را پیمودهایم و به نظر امام که میآید نزدیکتریم. 2. آثار تفسیری امام: امام در جای جای کتب خویش به تناسب حالات به تفسیر آیات الهیه پرداختهاند که این تفاسیر توسط مؤسسه جمعآوری گشته و در پنج مجلد مطبوع گردیده است. این مجموعه پنج جلدی حاوی تفاسیری است که امام از آیات قرآن نموده و شامل دقایق و ظرائف بسیار است و به نحو بسیار خوبی تنظیم یافته است که در خور تقدیر است. در مجلد اول تفسیرپژوهی شده و در چهار جلد دیگر آیاتی که امام پیرامون آن تفسیری داشتهاند به ترتیب ذکر شده است. البته امام در آن سورههای حمد، توحید و قدر را کاملاً تفسیر نمودهاند.در آداب الصلوة، شرح حدیث جنود عقل و جهل، صحیفه امام، کشف اسرار، شرح دعای سحر، شرح چهل حدیث، تقریرات درس فلسفه و ... میتوان آثار تفسیری امام را جست و جو کرد. 3. نظرات تفسیری امام: از نظر امام عنصر اصلی تفسیر، شرح مقاصد کتاب الهی و بیان منظور صاحب آن است. لذا ایشان بر این باورند که تا امروز تفسیر جامع و کامل از قرآن ارائه نشده واین افسوس بزرگ را دارند که چرا ائمه جور موجب آن شدند که ائمه هدی علیهم السلام نتوانند به تفسیر کامل این کتاب هدایت بپردازند. با این رویکرد امام تفاسیر موجود را تفسیر نمیدانند زیرا نهایتاً این تفاسیر به شرح و بسط معنای آیات و شأن نزول آنان پرداختهاند در حالی که تفسیر از نظر امام شرح مقاصد آیات است. از نظر امام آرمان اصلی وحی معرفت الله است و باقی اهداف و مطالبی که در قرآن آمده است اعم از تهذیب نفس، هدایت به سبل سلامت، تشکیل حکومت و ایجاد عدالت، همه و همه مقدمات رسیدن به معرفت خداوند متعال است. امام پیرامون حقیقت وحی بیانات مفصلی دارند اما در نهایت ظاهراً به این مسأله قائل میشوند که حقیقت وحی به حدی پیچیده است که جز رسول الله صلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام کسی از آن آگاهی ندارد یا معتقد شدهاند که علاوه بر اینان الهام گیرندگان از اینان نیز فهم درستی از حقیقت وحی دارند. امام اعجاز قرآن را نه فقط در حسن ترکیب و لطف بیان و غایت فصاحت و بلاغت بلکه مهمترین وجه اعجاز را امی بودن پیامبر و حاوی بالاترین مطالب معنوی و عرفانی بودن میدانند. امام تحریف معنوی قرآن توسط برخی از تفسیر به رأی کنندگان و روحانیون وابسته و معاندین را میپذیرند اما قاطعانه تحریف لفظی قرآن را نفی میکنند. امام در تفسیر نمودن آیات به سه عنصر اصیل توجه ویژهای دارند: تدبر عقلی، شهود عرفانی و تأثیر نقل از ائمه. امام در اصول اعتقادات و تفسیر اعتقادی قرآن اخبار آحاد را حجت نمیدانند. گرایش تفسیری امام بیشک عرفانی است اگرچه به جهت جامعیت علمی ایشان دیگر گرایشها نیز در تفسیر ایشان به چشم میآید. امام در تفسیر آیات اعتقادی بر جنبه کلی پیام و روح کلام توجه دارند برخلاف تفسیر آیات فقهی که بر ظاهر گرایی و عرفگرایی محض اقتصار مینمایند. امام عمیقاً با تفسیر به رأی مخالف است اما هشدار میدهد که مبادا با این عنوان جلوی تفکر و تعمق در آیات الهی گرفته شود. از منظر امام استفاده و برداشتهای اخلاقی و عرفانی و دیگر اموری که از لوازم کلام استفاده میشود تفسیر به رأی نمیباشد. از مهمترین مبانی امام که هم در تفسیر کاربرد دارد و هم در فلسفه و هم در اصول، مبنای کلام امام در مساله وضع است. ایشان معتقدند که وضع الفاظ برای روح معانی است به این عبارت از امام توجه کنید تا اهمیت این کشف را بفهمید: آیا از اشارات اولیا و کلمات عرفا ـ رضی الله عنهم ـ این معنا را به دست آوردهای که الفاظ برای روح معانی و حقیقت آنها وضع شدهاند؟ و آیا در این مطلب تدبرکردهای؟ به جان خودم سوگند که در این مطلب اندیشیدن از عبادت شصت سال بهتر است؛ زیرا آن کلید کلیدهای معرفت و اصل اصول فهم رازهای قرآن است. از نظر امام قرآن دارای بطن بلکه بطون است و این بطون رابطه تنگاتنگ با لفظ دارند که هرکس به فراخور فهم خود از این سرچشمه معرفت آب عرفان میچشد. از نظر امام خداوند در قرآن ظاهر و باطن را قصد نموده و استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد فرموده و طبق مبنای اصولی امام، این چنین استعمالی محال نیست. امام اگرچه فهم کامل بطون قرآن را در انحصار پیامبر صلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام میداند ولی راه فهم را بر انسان مهذب و متأمل بسته نمیداند. نتیجهگیری و الگوسازی: امام سالها در قرآن تأمل و تعمق نمود و قرآن را کتاب هدایت بشر دانست، آن را جامع نکات عرفانی و معنوی میدید و معتقد بود دنیایی که قرآن فراروی انسان گشوده فراختر و وسیعتر است از تمام ادیان و کتب دیگر. انس با قرآن در حوزههای علمیه تا چه میزان است؟ انس با این رکن رکین معارف اسلامی تا چه میزان است؟ به نظر میرسد توجه بسیار حوزهها به فقه و اصول که فقه اصغر است باعث شده که دیگر معارف اسلامی مهجور واقع شوند. علوم قرآنی و مربوط به قرآن نیز چنین گشتهاند. واقعاً این سؤال آزاردهنده است که در فضای حوزهها چه میزان تدبر و تأمل در قرآن و مضامین عمیق آن رایج است؟ آیا ظاهراً حوزه دچار این توهم نگشته که استفاده از قرآن برای بشر ناممکن است و لازم است آن را به کنجی نهیم؟ چه بسیار تفسیرهایی از قرآن کریم صورت میگیرد که از حد بیان معنا و حتی بیان اختلاف قرائات و محسنات لفظیه و معنویه فراتر نمیرود. امروز در ده پایه حوزه جایگاه تعمّق در قرآن کجاست؟ من گاهی اندیشیدهام و شاید شنیدهام این اندیشه را که یک طلبه در این مسیری که توسط حوزه ترسیم گشته میتواند پنجاه سال صرف عمر کند بدون اینکه صفحهای قرآن خوانده باشد. حال آن که قرآن اساس علوم اسلامی است و معجزه خالده پیامبر عظیم الشأن اسلام است. از منظر امام کسی که به تفاسیر موجود نیز نظر کند ولی به مقاصد نزول توجه ننماید چنین است: مثل یک طایفه از علماء تفسیر قرآن که استفادت از قرآن را منحصر به ضبط و جمع اختلاف قرائات و معانی لغات و تصاریف کلمات و محسنات لفظیه و معنویه و وجوه اعجاز قرآن و معانی عرفیه و اختلاف افهام ناس در آنها دانند و از دعوات قرآن و جهات روحیه و معارف الهیه آن به کلی غافلند، اینان نیز به مریضی مانند که رجوع به طبیب نموده، نسخه او را گرفته و معالجه خود را به ضبط نسخه و حفظ آن و کیفیت ترکیبات آن دانند. اینان را مرض خواهد کشت وعلم به نسخه و مراجعه به طبیب برای آنها به کلی بینتیجه است. خاتمه مقاله دوم. در این مقاله در پایان هر عنوان اندکی از سلوک امام حوزهها را که به نظر مهمتر به حال حوزه امروز بوده است آوردهام، اگرچه بسیار مطالب دیگر را نیز میشد آورد و انتظار امام از حوزهها را تبیین نمود که انشاءالله در آتیه بدان خواهم پرداخت. سوم. به شدت معتقدم که هرقدر به سوی خمینیسازی حرکت کنیم به سوی حوزهای قویتر و پویاتر پیش رفتهایم. چهارم. غرضم آن نبود که مقاله این قدر مفصل شود اما سخن از امام گفتن وادارم ساخت که اختصار را به اختصار رعایت کنم. و جای عذرخواهی دارد که از بیان رفرنس در این مقاله فروگذار کردهام. علت آن است که از ابتدا غرضم اینگونه نوشتن نبود.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 13:59  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
نقش زنان بسیجی در دفاع مقدس... امداد و درمان کار امدادگری در شهرهای مرزی جنوب و غرب، برای زنان طاقتفرسا بود،اما عشق به اسلام و انقلاب، امدادگران پیر و جوان را بر ماندن استوارتر میساخت، تا حدی که بسیاری از آنها بیتوجه به اصرار خانوادههایشان، در خطوط جنگی ماندند تا مرهمی بر زخمهای دلیر مردان رزم و جنگ باشند.بعضی از آنان، حتی آموزش کلاسیک پرستاری را ندیده بودند، ولی به سرعت آموزشهای تجربی را جایگزین آن کردند،و چنان این آموزشها را با عشق به خدا عجین نمودند که توانستند، هم پرستار جسم و هم پرستار روح و روان رزمندگان گردند. جهاد مالی تبلیغ و همکاری اطلاعاتی 2 - ضدانقلاب در کردستان چون میدانست براداران سپاهی،کمیتهای و بسیجی دست به نامحرم نمیزنند،اطلاعات نظامی،سلاحهای سبک جنگی و نقشههای عملیاتی را از طریق زنان وابسته به خود رد و بدل میکرد،از این رو،تعدادی از خواهران به منطقه اعزام و مأمور بازرسی و گشت از زنان مشکوک شدند. خانم مریم کاتبی که خود یکی از اعزام شدههای به منطقه کردستان است،در این باره نوشته است:
نتیجهای که از مطالبی که گذشت میتوان گرفت عبارت است از: با توجه به آنچه که رعایت پوشش اسلامی: توده زنان مسلمان در طول تاریخ یک صد سال گذشته، با حفظ حجاب و پوشش، حرکتهای عظیم آفریدند، حتی حوادث سالهای پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن، شاهد حضور زنان چادری بوده است. برای امروز و فردا هم این پوشش بر پایه تعالیم قرآن و تجارب انسان یک ضرورت است. امام خمینی (ره) هم بر این حضور با پوشش اسلامی زنان تأکید ورزیده است: " امروز باید خانمها وظایف اجتماعی خودشان را، وظایف دینی خودشان را باید عمل بکنند و عفت عمومی را حفظ بکنند ،و روی آن عفت عمومی، کارهای اجتماعی و سیاسی را انجام دهند". (21)" " زنها هم باید در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، هم دوش مردها باشند، البته با حفظ آن چیزی که اسلام فرموده است. "(22)یکی از چیزهایی که اسلام در این باره بر آن تأکید دارد رعایت حجاب و پوشش اسلامی است لذا امام خمینی (ره)بر حضور زنان در دفاع مقدس با حفظ کامل حجاب اسلامی اصرار ورزیده اند و این مسأله در سیره امام و در استفتای زیر مشهود است: " وقتی راجع به مسئولیت داخلی زن صحبت میکنیم، منظورمان این نیست که باید مسئولیت اجتماعی از دوش زن برداشته شود، بلکه مسئولیت اجتماعی هم بردوش اوست، و آن غیر این است، ولی اینجا تقدم وجود دارد، همچنان که در مورد مرد هم تقدم وجود دارد....)خانمها( با حفظ مسئولیت (خانوادگی) هر مقدار که توانایی دارند،برای مسئولیت اجتماعی سیاسی صرف کنند. "(27( درباره تربیت کودکان، هر یک از والدین، نقش اساسی و تعیین کننده دارند، ولی نقش تربیتی مادر با اهمیتتر است، زیرا، مادر به لحاظ احساسات و عواطف خود، روابط نزدیکتر و عاطفیتر با فرزندان دارد. امام خمینی )ره( در تأیید این موضوع فرمود: " عواطفی که در بانوان هست مخصوص خودشان است و در مردهااین عواطف نیست "(29) همین عواطف پاک مادرانه، ابزار اصلی در تربیت اخلاقی کودکان است، مشروط به این که زن از مسئولیت کارهای بیرون منزل، فارغ باشد، در غیر این صورت، زن هم نمیتواند در انجام چنین مسئولیتی بزرگ، موفق شود. ویل دورانت در تأیید این مسأله نوشته است: نتیجه با گذشت نزدیک به دو دهه پس از دفاع مقدس،بخش زیادی از زنان ایرانی، همچنان با رعایت ارزشها و حدود اسلامی در صحنه حاضرند، ولی دور شدن از سالهای دفاع مقدس، فاصله نسل جدید از نسلهای قدیمیتر، تهاجم یا شبیخون فرهنگی و... اندکی حضور پرشور و با پوشش اسلامی زنان را تحت الشعاع قرار داده،البته یک راه برای جبران و رفع معایب و نواقصی که بروز کرده، حضور فعالتر توده زنان مسلمان در صحنه است، ولی برای انقلاب اسلامی، صرف حضور زنان کافی نیست، بلکه حضور زن بدون پوشش اسلامی دیگر به پاسداری از انقلاب اسلامی نمیانجامد.در عمل هم و بیش از گذشته باید نشان داد که حجاب مانعی برای حضور سیاسی،اجتماعی و دفاعی نیست، به علاوه، باید از مزایایی که حجاب در پاسداشت از ارکان خانواده، تربیت اجتماعی و.. دارد، بیشتر سخن گفت. ضرورت حضور سیاسی،اجتماعی و دفاعی زنان مسلمان زمانی مهم جلوه میکند که بقای انقلاب اسلامی به جزء حمایت مردان و زنان این مرز و بوم میسر نیست، به ویژه این که زنان چون در پیروزی انقلاباسلامی نقش پررنگتر و در دفاع مقدس نقش اساسی داشتهاند، در حفظ ارزشهای آن دو هم باید همان نقش را همچنان حفظ کنند. ۹) امیر معصومی، زنان جنگ )تهران: تبلیغات و انتشارات ارتش، 1376) ص 30. لیلا محمدی، دیدار زخمها )تهران: دفتر هنر و ادبیات، 1381) ص 40. پالین نور، خاطرات امداد گران و پزشکان جبهه )تهران: حدیث، 1376) ص 18. 34) ق / 16.!! کلیه مطالب از سایت ایسکانیوز اقتباس گردید..... یاد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامی باد. « نثار شادی روح شهداء و امام شهداء صلوات »
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 13:58  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
مصطفی بخشی "حجاب" از جمله هنجارهايي است كه اگرچه مربوط به فرد و نوع ديدگاه اوست، اما به جهت اثرات اجتماعي آن اهميتي فراتر از موضوع فردي پيدا كرده و در قالب فرهنگ اجتماعي نمود پيدا ميكند. حجاب در جوامع مختلف ابعاد گوناگوني دارد، اصولا در جوامع شرقي و به خصوص جوامع ديني به دليل نقش فرهنگي آن و وجود حد و مرز آزادي ها، بيشتر مورد توجه قرار دارد، اما در جوامع غربي به دليل حد بالاي آزادي جنسي، فردي و اجتماعي، حجاب مسالهاي غريب جلوه نموده و حتي با آن به مبارزه و مقابله مي پردازند. در جامعه ما حجاب از آنجا كه موضوعي ديني و شرعي است از اهميت فوق العاده اي برخوردار است و عدم توجه به آن تبعات اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و حتي سياسي را به دنبال دارد. دستورات صريح ديني ما بر حفظ حجاب زنان كه تقريبا نيمي از جمعيت جامعه را تشكيل مي دهند تاكيد دارد و از آنجا كه در تنظيم روابط زن و مرد نقش دارد، مي توان حجاب را به همه افراد جامعه مربوط دانست. دستورات و فرامين الهي همگي بر پايه فلسفه مشخص و معقول استوارند كه عقل ناقص بشر را تنها راه بر برخي از آنهاست، اما آنچه تحقيقا مي توان به عنوان فلسفه حجاب ذكر كرد آثار فردي و اجتماعي آن است. مصونيت زن در مقابل نگاه هرزه مردان هوسباز و به تبع آن احساس امنيت رواني براي او و در نهايت ارتقاء امنيت و آرامش رواني جامعه، افزايش قدر و منزلت زن در خانواده و اجتماع، استحكام بنياد خانواده و به دنبال آن استحكام و استواري جامعه، كاهش گناه و بيبندوباري و... از جمله آثار مثبت رعايت حجاب مي باشد. اما آنچه امروز در اجتماع ما اعم از فساد و بي بندوباري و هرزه گي شاهد هستيم، مربوط به آن تعداد از افراد جامعه است كه با سهل انگاري و يا عمدا با زير پا گذاشتن حدّ و حدود شرعي و هنجارهاي جامعه، چهره جامعه اسلامي را خدشه دار نموده اند. بدون شك بي اعتنايي به پديده بدحجابي در جامعه و گذشتن از كنار رشد روزافزون آن پي آمدهاي ناگواري به همراه دارد كه در حال حاضر نيز شاهد برخي از اين پي آمدها هستيم. بي بندوباري جنسي، گسترش فحشاء و فساد اخلاقي، فروپاشي بنيان خانواده، افزايش طلاق، تنوع طلبي جنسي، كاهش امنيت رواني جامعه به خصوص جوانان، افزايش سن ازدواج، افت تحصيلي و آموزشي جوانان، تضعيف اعتقادات ديني و... همه از تبعات ناگوار بدحجابي است كه متاسفانه امروز در جامعه شاهد آن هستيم و بيشتر آن نتيجه اِعمال سياست ها و رويكردهاي خاص 16 ساله "سازندگي" و "اصلاحات" است. از سوي ديگر بدحجابي باعث خواهد شد تا فرهنگ بيگانه با شدت هرچه تمامتر فرهنگ ايراني اسلامي ما را مورد هجوم قرار داده و اهداف شوم دشمنان نظام مقدس و انقلاب اسلامي عليه كشور را محقق سازد. سال هاي پس از دفاع مقدس رهبر فرزانه انقلاب با هوشياري تمام به موضوع تهاجم فرهنگي با تعبير "شبيخون فرهنگي" اشاره فرمودند، ولي به دليل رويكردهاي دولت وقت به خصوص رويكردهاي اقتصادي دوران موسوم به "سازندگي"، اين مهم و موضوع "ارزش ها"ي انقلاب و نظام اسلامي مغفول ماند و حتي با سياستهاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي آن دوران عملا به محاق رفت. پس از آن نيز دوران 8ساله موسوم به "اصلاحات" فرا رسيد كه طي آن "آزادي" از نوع "بي بندوباري" توسط دولت اصلاحات ترويج يافت و تئوري پردازان و رسانه هاي اين جريان و نيز دستگاه متولي امر فرهنگ و مسئولين تسامح گر و تساهل گر آن عملا مروّج "ضد ارزش ها" و "بي بندوباري ها"ي ضد اسلامي شدند و پديده شوم "بدحجابي" به طرز وحشتناكي در اين دوران گسترش يافت تا جائي كه اين رويكردها موجب شد تا مردم مومن و انقلابي ايران اسلامي در تمام راي گيري ها و انتخابات سال هاي اخير به شدت اين جريان را از صحنه سياسي كشور حذف نمايند تا دين و ايمان جوانان خود و تتمه باقي مانده اعتقادات برخي جوانهاي سهل انگار نيز به دست آن جريان بر باد نرود. امروز از دولت اصولگرا و رئيس جمهور مكتبي آن كه تمام تلاش خود را مصروف به احياء ارزش ها و آرمان هاي انقلاب و اسلامي نموده اند انتظار مي رود نسبت به ناهنجاري هاي فرهنگي به خصوص "بدحجابي" واكنش نشان داده و براي جلوگيري از تبعات ناگوار آن اقدام اساسي صورت دهند. البته حواله كردن موضوع صرفا به "كار فرهنگي" و عدم برخورد قهري در جاي مخصوص خود با اين موضوع تنها به بيشتر شدن مشكل كمك مي كند. برخي در جامعه هستند كه عملا به دليل تضاد با آرمان ها و ارزش هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي، با تبعيّت از اهداف ديكته شده دشمنان نظام به دنبال گسترش "بدحجابي" در جامعه و شكستن عمدي هنجارهاي اسلامي هستند. آنها با كپي برداري از مدل لباس ها و آرايش هاي هرزه هاي غربي از طريق ماهواره، اينترنت و ... در جامعه اسلامي وارد شده و با نمايش خود در معرض ديدگان عمومي، عفت و امنيت اخلاقي جامعه را زيرپا مي گذارند. نمونه آن باند دستگير شده اي است كه عملا اعتراف به دريافت وجه براي نمايش زننده و بدحجاب خود در شهر مذهبي قم نموده اند. لذا لازم است در كنار كار فرهنگي ميان مدت و بلند مدت، نسبت به برخورد قهري با افرادي كه عمدا چهره اسلامي جامعه را خدشه دار كرده و باعث اخلال در امنيت و آرامش رواني جوانان و شهروندان مي شوند اقدام موثر صورت پذيرد. در اين خصوص مقام معظم رهبري كه بارها در فرمايشات راهگشاي خود نسبت به موضوعات فرهنگي موضع گيري صريح داشته اند نيز در جمع فرماندهان و پرسنل نيروي انتظامي فرمودند: "باید در مقابل کج روی و عمل مفسدانه فردی، اجتماعی، و سیاسی بطور قاطع برخورد شود. در برخورد با برخی افراد که تعمداً یا از روی بی توجهی چهره جامعه را از لحاظ دینی، نجابت و عفاف خارج می کنند نیز باید برخوردی قوی و صحیح انجام شود." و اين كلام فصل الخطابي است كه مي بايست بدون تعلل مورد نظر دولت، قوه قضائيه و دستگاههاي مسئول به خصوص نيروي انتظامي قرار گيرد تا انشاءالله در آينده نزديك شاهد زدوده شدن جلوه هاي ناپاك و آلوده ناشي از"بدحجابي" در سطح جامعه باشيم، كه رفع اين معضل موجب كاهش فساد و فحشاء و گناه در جامعه شده و رفع دغدغه مردم مؤمن و انقلابي، مسئولين متعهد و علماء و اولياي الهي و هم چنين دفع بلاهاي الهي را در پي خواهد داشت و تلالؤ "حجاب فاطمي" و آثار و بركات آن بيش از پيش در جامعه اسلامي جلوه گري خواهد نمود گفتگو با یک دختر آمریکایی تازه مسلمان متولد شهر توسان ایالت آریزونا در آمریکا، 26 ساله، گلهای سوسن آسیایی را دوست دارد. خانم «برندی چیس» (Brandy Chase) که بعد از مسلمان شدن نام «امینه زهیره» را برای خود برگزیده است، خودش را این گونه معرفی میکند: "یک زن مسلمان خلاق آرمانگرا که میکوشد تا راهش به سوی بهشت را بیابد. من شبیه یک غنچه هستم که منتظر بهترین لحظه هستم تا باشکوه شکوفا شوم و رنگهای زیبایم را بهدنیا ارزانی کنم." او که حالا خود را یک «مسلمة» آمریکایی میداند، با مردی لبنانی ازدواج کرده است و دختری 6ساله و پسری 3ساله دارد و در امارات متحده عربی ساکن است. نویسنده، شاعر ، هنرمند و طراح و همینطور یک بلاگر فعال است. شهادتین را در پنجم آگوست 2001 بر زندگیاش جاری کرده، تقریبا یک ماه قبل از واقعهی 11سپتامبر! گفتگوی مفصل ما با ایشان را که در یک روز بهاری انجام شد، بخوانید. پیشاپیش، از سرکار خانم «مائده ایمانی» بابت همکاری در طراحی سؤالات متشکریم. سؤال اول و اساسی! چطور مسلمان شدید؟ خب من مسیحی به دنیا آمده بودم و تا 14سالگی هم مسیحی بودم. در این موقع، مسیحیت را رها کردم و ملحد شدم، دیگر به هیچ خدایی باور نداشتم. اما مدتی بعد دوباره جستجو در پی یک دین برای زندگی را شروع کردم. الحمدلله خداوند اسلام را برای من در سن 17سالگی فرستاد. یک سال پس از اسلام آوردنم، با یک مرد لبنانی دوست داشتنی ازدواج کردم، و بعد از 7سال که از ازدواجم میگذرد، ما «رجاء» 6ساله و «مصطفی» 3ساله را داریم. کدام یک زودتر اتفاق افتاد؟ مسلمان شدنتان یا آغاز نوشتن شعر و داستان؟ من از وقتی که 8ساله بودم، شعر مینوشتم و از 12سالگی نوشتن داستانهای کوتاه را شروع کردم. وقتی که وارد دبیرستان شدم، رو به نوشتن داستانهای بلند آوردم. در آخرین سال دبیرستانم مسلمان شدم. آیا از آن زمان تا به حال تغییراتی در آثارتان بوده که بتوانید آنها را مستقیما به مسلمان شدنتان ارتباط بدهید؟ بله، البته پس از مسلمان شدنم تغییرات زیادی در شیوهی نوشتنم اتفاق افتاده است. پیش از این، کاراکترهای من کارهایی میکردند که طبق هنجارهای آمریکایی متعارف بودند، اما در اسلام «حرام» بودند. حالا من باید مسائل را سبک و سنگین کنم و تصمیم بگیرم که آنچه برای شخصیتهایم نیاز دارم خوب هستند یا بد و داستانم همچنان عمیق باشد. مثلا در داستانهای رمانس (عاشقانه) باید مطمئن شوم که اگر یک نوجوان 13ساله کتابم را برداشت و ورق زد، آنچه که میخواند برایش خوشایند باشد. قبل از اسلام، عادت داشتم که در شعرهایم از زندگی حرف بزنم و تنفرم را نسبت به «دین» و کینهام را نسبت به «خدا» ابراز کنم. حالا دیگر چنین نیست! اکنون لذت من نوشتن از زیبایی «الله» است و اینکه به دیگران خوشی و آرامش «اسلام» را نشان بدهم. به ما بگویید وقتی یک خانم جوان و مسلمان اهل آمریکا شروع میکند به داستان نویسی یا شعر گفتن، آثارش دربارهی چیست و آنها را برای چه کسانی مینویسد؟ بیشتر نویسندگان با یک تصویر در ذهنشان یا یک فراز، نوشتن را آغاز میکنند و حول آن یک داستان یا شعر رشد میکند. آنها این تصویر یا فراز را عمیقا حس میکنند و به دنبال راهی برای به اشتراک گذاردن آن با دنیا هستند، بهگونهای که آنها هم بتوانند آن را همان طور عمیق حس کنند. به عنوان یک «مسلمان» دو راه پیش پای ما است. یکی اینکه پیرامون هر موضوعی داستان بنویسیم، رازآلود، علمی- تخیلی، فانتزی، غیرداستانی و... یا گزینهی دوم اینکه نوشتهای «اسلامی» بنویسیم. حالا نوع جدید از کتابها به اسم «ادبیات داستانی اسلامی» وجود دارد و واقعا در حال کسب محبوبیت در سراسر دنیاست. مسلمانانی که دوستدارند داستان بنویسند و میخواهند برای جوانان و بزرگ سالانی که به ادبیات داستانی اسلامی متمایل هستند، سودمند باشند و فرصتی برای مردم فراهم کنند تا بدون خدشهدار کردن اخلاقیات اسلامیشان کتابهایی با کیفیت بهتر بخوانند. بالاترین ترافیک بلاگهای اسلامی بعد از مسلمانان متعلق به مسیحیان است. از آنجایی که آنها بسیاری از همان ارزشهایی را پذیرا هستند که اسلام دارد، آنها نسبت به آنچه که ما در وبلاگهایمان مینویسیم، احساس قرابت میکنند. دربارهی بازخورد آثارتان بین هم شهریها و هم وطنهای غیرمسلمان چیزی میدانید؟ تا به حال شده غیرمسلمانهایی که آثارتان را میخوانند دربارهی آنها با شما صحبت کنند؟ افراد غیرمسلمان زیادی در آمریکا و همینطور سراسر دنیا بعضی آثار من را خواندهاند و ابراز داشتهاند که این کتابها الهامبخش آنها در شناختن اسلام و کشف ابعاد جدیدی از آن بوده است. خانوادهی من که مسلمان نیستند، واقعا از خواندن داستانها و اشعار و دیدن کارهای هنری من لذت میبرند و میگویند که اگرچه مسلمان نیستند، اما میتوانند با پیام موجود در اثرم ارتباط برقرار کنند. آیا در آمریکا نویسندگان یا شاعران مسلمانی که شهرتشان فراتر از حد و حدود رسانههای محلی و منطقهای باشد وجود دارند؟ مثلا کسانی که آنها را در سراسر آمریکا بشناسند؟ ماشاءالله، اگر نگوییم صدها، دهها نویسنده و شاعر مسلمان هستند که نه تنها در آمریکا بلکه در سرتاسر دنیا به خوبی شناخته شدهاند. برای مثال، نویسندهای به نام «یحیی امریک» ، یا خانم «جمیله کولکوترونیس» (Jamilah Kolocotronis) و یا «لیندا دلگادو» (Linda D. Delgado) ) که تنها نمونههای معدودی هستند، اما تعداد زیادی هستند که کتابهایشان به صورت بینالمللی تبادل میشود. شما میتوانید این نویسندهها را در سایت «کتابهای داستانی اسلامی» بیابید. همچنین من عضو یک انجمن بینالمللی به اسم «اتحادیهی نویسندگان مسلمان» هستم که در پی ارتقای سطح ادبیات در دنیا، حمایت از نویسندگان و دیگر هنرمندان و همچنین تلاش برای شناسایی و شناساندن هرچه بیشتر ادبیات داستانی اسلامی هستند. جالب است! سؤالی که پیش میآید این است که آیا آثار این افراد رنگ و بوی اسلامی دارد یا صرفا مسلمانهایی هستند که مثل دیگران مینویسند و اگر بیوگرافیشان را نخوانید حتا نمیفهمید که مسلماناند؟ خب، اگر شما در وب سایتهایی که معرفی کردم جستجو کنید، خواهید دید که دو جور برداشت از «نویسندهی مسلمان» وجود دارد. یک نوع نویسندهای که هر نوع کتابی مینویسد و آنها مسلمان هستند، و نوع دیگر مسلمانانی که پیرامون اسلام مینویسند. آنهایی که من ازشان اسم بردم، عموما آثار ادبیات داستانی اسلامی یا ادبیات غیرداستانی اسلامی مینویسند. اما هستند صدها نفر دیگر از افرادی که مسلمان هستند و داستانهایی پیرامون موضوعات دیگر مینویسند و شما باید حتما مشخصاتشان را مطالعه کنید تا متوجه شوید که مسلمان هستند. من فکر میکنم که هر دو شیوهی استفاده از استعداد نوشتن مقبول است تا وقتی که شما مایل هستید که در پایان، خدا را با کلماتی که نوشتهاید ملاقات کنید. در ایران، بعضیها معتقدند که ادبیات و هنر باید در خدمت معرفی اسلام و مسلمانان به دنیا باشد. در مقابل بعضیها میگویند هنر، خودش به تنهایی یک هدف است. شما با کدام یکی موافقید؟ من فکر میکنم که این دو دیدگاه، الزاما در مقابل یکدیگر قرار نمیگیرند. این یک انتخاب «یا این یا آن» نیست. بعضی از نویسندگان برای غیرمسلمانان «دعوت» مینویسند و از قلمهایشان در خدمت اسلام استفاده میکنند و نیز مینویسند تا مسلمانان استفاده کنند، به امید اینکه خداوند آنها را بهخاطر آن پاداش دهد. در عین حال، دیگر نویسندگان بههر دلیلی باور دارند که آنها یا معرفت یا اطلاعات کافی برای نوشتن پیرامون اسلام ندارند یا اینکه این مسئله در حوزهی علائق آنها قرار ندارد. مثلا بعضی از نویسندگان که به صورت رازآمیز مینویسند، تنها میخواهند پیرامون رازها بنویسند نه رازها و اسرار اسلامی. و انشاءالله خداوند به آنها نیز بهخاطر آنچه انجام میدهند اجر بدهد. من نویسندگان زیادی میشناسم همچون خودم که به هر دو شیوه مینویسند. نکته اینجاست که شما زمانی مینویسید و وقت صرف میکنید تا مهارت کسب کنید و پس از آن برای هدفی والا مینویسید تا کسی استفاده کند. آیا جامعهی مسلمان آمریکا تلاش میکند که خودش را، آرمانها و خصوصیاتش را، به بقیهی آمریکاییها بشناساند یا ترجیح میدهد به صورت یک اقلیت منزوی زندگی کند؟ آمریکاییها عموما انسانهای مهربانی هستند که اغلبشان صادق و درستکار هستند. پس وقتی که آنها تلاش میکنند تا اسلام را به غیرمسلمانان معرفی کنند، سعی میکنند تا این کار را به شیوهای انجام دهند که آنها را دچار هراس نکند یا در آنها ایجاد دافعه نکند. جوامع بزرگی از مسلمانان در سرتاسر آمریکا وجود دارد و همینطور شهرهایی وجود دارد مانند شهری که من در آن بزرگ شدم که شما در طول زندگیتان در آن حتی با یک مسلمان از نزدیک برخورد نمیکنید. پس مسلمانان در هر دو حیطه آنچه از دستشان بر میآید برای تبلیغ اسلام انجام میدهند به گونهای مردم را دچار اضطراب نکنند. در جایی که تعداد مسلمانان اندک است، البته آنها سعی میکنند تا بسیار نزدیک در کنار یکدیگر باشند چنانچه این طبیعت انسانی است و گاهی اوقات آنها ممکن است بسیار از دیگران دور شوند، اما در بسیاری از وهلهها مسلمانان در آمریکا، دوست دارند که ارزشهایشان را با دیگران به اشتراک بگذارند و اغلب اوقات غیرمسلمانان پذیرا هستند. به چه شیوههایی؟ خب برای مثال، در شهرهای بزرگ، تجمعات «چند- دین»ی وجود دارد که مسلمانان، مسیحیان و یهودیان دور هم جمع میشوند تا اتحاد خود را به نمایش بگذارند. بسیاری از مسلمانان همسایگانشان یا دوستان و یا همکاران یا هم کلاسیهای خود را دعوت میکنند تا در خانهشان یا در برنامههای مساجد از آنها پذیرایی کنند. دیگر مسلمانان، خصوصا زنان، تلاش میکنند تا تنها نشان دهند که چقدر اسلام برایشان دوستداشتنی و خوشایند است، با شیوهای که لباس میپوشند و در جامعه رفتار میکنند. در اکثر شهرهای آمریکا، مردم تنها آن چیزهایی را میدانند که ازطریق اخبار و تبلیغات به آنها خورانده شده است. اگر در خبرها جنجالی به پا شود که در افغانستان یک نفر در زندان شکنجه شده است یا در عربستان سعودی زنی از دسترسی به کودکاناش منع شده است، آنگاه مردم فکر خواهند کرد که دولتهای خاورمیانه وحشی و خطرناک هستند و تهدیدی برای امنیت جهانی محسوب میشوند. شما وبلاگ مینویسید. آیا مخاطبان وبلاگ شما فقط مسلمانها هستند یا با تمام جهان حرف میزنید؟ من سال گذشته دربارهی اعتقادات دینی بازدیدکنندگان وبلاگم یک نظرسنجی انجام دادم و نتیجه این بود که حدود دو سوم آنها مسلمان و یک سوم از دیگر ادیان هستند. بسیاری از موضوعات پستهای من شامل مسائل اسلامی است که طبیعتا مسلمانان بیشتر برای خواندن آنها میآیند، اگرچه من سعی میکنم که مسائل متنوعی را مطرح کنم که برای همهی کسانی که بیرون از این فضا هستند و ممکن است مانند من فکر کنند، خوشایند باشد. و البته امیدوارم که بسیاری از آنها بیایند و زیبایی اسلام را ببیند و انشاءالله به ما بپیوندند. انشاءالله! بقیهی مسلمانهای وبلاگنویس چه میکنند؟ آیا فقط برای هم دیگر مینویسند یا غیرمسلمانها را هم خطاب میکنند؟ بله، اکثریت بلاگرهای مسلمان بهدنبال دیگر مسلمانان بلاگر هستند تا آنها را ملاقات کنند و صحبت کنند و نقطهنظرات مشابهشان را به اشتراک بگذارند، اما روی هم رفته از آنچه که من در دنیا مطالعه میکنم، آنها بسیار به پیروان دیگر ادیان نزدیک هستند و تلاش میکنند تا به آنها نشان دهند که اهمیتی ندارد که کجای دنیا قرار دارند. بلاگرهای مسلمان، انسان هستند؛ ما تمایلات، نیازها، آرزوها و بلندپروازیهای انسانی داریم، درست شبیه غیرمسلمانها! همچنین به خاطر این که من از خواندن بلاگهای خواهران مسلمان لذت میبرم، یک «فهرست راهنمای بلاگهای مسلمة» ایجاد کردم تا وبلاگهای مختلفی را که خواهران مسلمان برای ایجاد یک تغییر مینویسند، معرفی کنم. آیا دنیا به این صحبتها گوش میدهد؟ وبلاگهای مسلمانها توسط دیگران هم خوانده میشود؟ عکسالعملها چه گونه است؟ بله! دنیا گوش میدهد! در واقع بالاترین ترافیک بلاگهای اسلامی بعد از مسلمانان متعلق به مسیحیان است. از آنجایی که آنها بسیاری از همان ارزشهایی را پذیرا هستند که اسلام دارد، آنها نسبت به آنچه که ما در وبلاگهایمان مینویسیم، احساس قرابت میکنند. همین اتفاق در طرف مقابل مشاهده میشود. وبلاگهای مسیحی زیادی هستند که من سر میزنم، چرا که نویسندگانشان دربارهی مسائلی مینویسند که من موافق آن هستم و میخواهم با آنها به اشتراک بگذارم و حمایت کنم. مثلا یک بلاگ کاتولیک هست که من دوست دارم مطالعه کنم و هر وقت که آن خانم مینویسد که آنها میخواهند موقع رفتن به کلیسا موهایشان را با روسری بپوشانند، برای او پیامهای تشویقآمیز میفرستم. قطعا بهعنوان مسلمان، ما وقتی که یک غیرمسلمان میخواهد تا بهخاطر عفت، نوعی از اینگونه پوشش را داشته باشد، خوشحال هستیم. دربارهی مشارکت سیاسی بگویید. مسلمانهای آمریکا در رایگیریها و میتینگها شرکت میکنند؟ از حزب خاصی حمایت میکنند؟ در واقع بسیاری از مسلمانان آمریکایی توسط حزبهای سیاسی تقسیم شدهاند، درست مثل کشورهای دیگر. شما مسلمانهای دموکرات را مشاهده میکنید که آرمانهای خود برای تساهل بیشتر نسبت به اقلیتها و چنین مسائلی را دنبال میکنند. طبیعتا بعضی از مسلمانان نیز طرفدار جمهوری خواهان هستند که عقاید محافظه کارانهای همچون مخالفت با سقطجنین دارند. اینها تنها تعدادی از مسائلی است که هر گروه نظراتی پیراموناش دارد. باقی مسلمانان کاملا دور از سیاست هستند و بهدلایل خاص خودشان از رأیدادن امتناع میکنند. اما جایی که مردم باشند، نظرات و عقاید هست و جایی که مسلمانان هستند، قاعدتا مسلمانانی هستند که به دنبال راههایی برای شنیدهشدن نظراتشان باشند. تا به حال پیش آمده که حس کنید بین مسلمان بودن و آمریکایی بودن تضاد وجود دارد؟ مثلا اینکه کشور شما از شما چیزی بخواهد که اسلام اجازه نمیدهد یا برعکس؟ خب! این یک سؤال عمیق است و من احساس میکنم پاسخهای خوب زیادی میتوان برای آن داشت. در بعضی سطوح، تضاد و تعارض بین مسلمان بودن و آمریکایی بودن وجود دارد. بهطور مثال آمریکا از بین مسلمانان برای ارتش سربازگیری کند و آنها را به مکانهایی مانند خاورمیانه بفرستد تا علیه برادران و خواهران دینیشان بجنگند. اینها تعارضهای شدید است. در عینحال، در حد زندگی روزمره تعارض چندانی وجود ندارد. شما همراه غیر مسلمانان غذا میخورید تا وقتی که احتیاط میکنید که آنچه میخورید «حلال» باشد. شما همراه آنها کار میکنید تا وقتی که آنچه انجام میدهید و پولی که کسب میکنید «حلال» باشد. مطمئنا شما باید بیشتر مراقب باشید، اما زندگی بدون کشمکش چندانی ادامه دارد. بسیارخب! اگر تعارضی پیش بیاید، در این جور موارد طرف کدام یک را میگیرید؟ اسلام یا وطنتان؟ البته برای مسائل عمده و اساسی که ممکن است پیش بیاید، قطعا اسلام در اولویت است. اگر شریک کاری شما الکل مینوشد و درباره کسب پول از راه «ربا» صحبت میکند، باید بدانید که اقدام مقتضی شما ایناست که خود را از سر میز یا از مکالمه معذور بدارید یا این که نظر خود را شفاف دربارهی اینکه چنین موقعیتی را دوست ندارید، بیان کنید. اگر اتفاقا در وضعیتی زندگی میکنید که احساس میکنید نمیتوانید اسلام را در اولویت قرار دهید، ممکن است نیاز به تصمیم گیری برای زندگی در مکانی ارزش مندتر داشته باشید. خداوند تمام جهان را برای زندگی به ما ارزانی داشته است. مقداری پول ذخیره کنید و به جایی تغییر مکان بدهید که احساس کنید میتوانید کار صحیح را انجام بدهید. سرانجام ما در روز قیامت نسبت به آنچه که از سر گذراندهایم و آنچه پذیرا شدهایم، مسئول هستیم. مرزها و وابستگیهای یک وطن ممکن است هر روز تغییر کنند، اما اسلام و اصول آن همیشه همان هستند. دربارهی اتحاد اسلامی چه فکر میکنید؟ فکر میکنید یک مسلمان باید قبل از هر چیز با هم کیشانش یکی باشد یا با هم وطنانش؟ در اسلام ما تعهد داریم که ابتدا برادران و خواهران مسلمانمان را یاری کنیم. پس از آن، دستهایمان را برای یاری دیگر نیازمندان میگشاییم. اما چند موقعیت واقعا مستلزم آن است که یک مسلمان را به یک غیرمسلمان ترجیح دهیم. مثلا اگر یک مسلمان دارد از گرسنگی میمیرد و یک مسیحی نیز دارد از گرسنگی میمیرد. البته شما برای مسلمان کمک فراهم میکنید و بعد شما وسیلهای برای کمک به دیگری پیدا میکنید. متحد بودن در اسلام به این معنی نیست که مسلمانان نمیتوانند به افراد غیرمسلمان کمک کنند. اما اگر مردم حتی به وظایف اولیهی خود در قبال برادران و خواهرانشان عمل نکنند، چگونه انتظار داریم که دیگران به ما کمک کنند؟ بسیاری از مسلمانان وقتی که از گرسنگی یا بیخانمانی رنج میبرند و هیچ غذایی یا سرپناهی از طریق مساجد یا مجامع اسلامی محلی برایشان فراهم نمیشود، برای طلب یاری رو به دیگر ادیان میآورند. مسلمانانی هستند که شکست میخورند و سردرگم میشوند و وقتی چنین اتفاقی میافتد، از اسلام باز میگردند. آنها نمیتوانند درک کنند که چرا یک نفر از دین خودشان نمیتواند کمکشان کند. بنابراین من معتقدم که ما باید بیش از این متحد باشیم. در اسلام ما تعهد داریم که ابتدا برادران و خواهران مسلمانمان را یاری کنیم. پس از آن، دستهایمان را برای یاری دیگر نیازمندان میگشاییم. اما چند موقعیت واقعا مستلزم آن است که یک مسلمان را به یک غیرمسلمان ترجیح دهیم. به ما بگویید در آمریکا چه نگاهی به کشورهای مسلمان، دولتهایشان و مردمشان هست؟ در اکثر شهرهای آمریکا، مردم تنها آن چیزهایی را میدانند که ازطریق اخبار و تبلیغات به آنها خورانده شده است. اگر در خبرها جنجالی به پا شود که در افغانستان یک نفر در زندان شکنجه شده است یا در عربستان سعودی زنی از دسترسی به کودکاناش منع شده است، آنگاه مردم فکر خواهند کرد که دولتهای خاورمیانه وحشی و خطرناک هستند و تهدیدی برای امنیت جهانی محسوب میشوند. اما بعضی از آمریکاییها سعی میکنند که اطلاعات و آگاهیهای خودشان را از طریق بلاگها و شبکههای اجتماعی و ملاقات با مردم دیگر کشورها که دربارهی آنها در اخبار میشنوند، کسب کنند و از طریق منابع دست اول، زندگی در آنجا را درک کنند. آنوقت آنها دلیل ورای بعضی از چنین مسائلی را میآموزند. همین مسئله را میتوان برای اخبار پیرامون آمریکا بیان کرد. ما به ندرت در خبرهای ملی دربارهی آمریکاییها میشنویم که آنها افراد را در دنیا یا در کشور خودشان شکنجه یا آزار میدهند و بههمین دلیل وقتی که یک رسوایی به بیرون درز میکند، بهطور مضاعف به مردم شوک وارد میکند. فکر میکنم که هرچه مردم بیشتری اطلاعات خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند، کشورهای بیشتری در کنار یکدیگر قرار خواهند گرفت. اما هر دو طرف باید دیوارها و حصارهایی که برای قرنها برافراشتهاند، کنار بزنند. به طور خاص، آمریکاییها دربارهی ایران چه فکر میکنند؟ میدانیم که دولت ایران و دولتهای غربی دربارهی انرژی هستهای اختلاف دارند. مردم آمریکا این اختلافات را چه طور تلقی میکنند؟ وای، چه سوالی! خب مطمئنا بسیاری از آمریکاییها و نیز دیگر ملتها، ایران را بهخاطر اظهار کسب انرژی هستهای بهعنوان یک تهدید تلقی میکنند. اما تعداد در حال رشدی از مردم مسلمان و همینطور غیرمسلمان وجود دارند که احساس میکنند ایران و دیگر کشورها نیز باید حق استفاده از نیروی هستهای را داشته باشند. بعضی احساس میکنند که کشورهای بزرگ سعی میکنند تا یک انحصار و منوپولی را بر روی این انرژی ایجاد کنند و این عادلانه نیست. بعضی به افراط میروند و میگویند هیچکس نباید چنین انرژی در دسترس داشته باشد. به هرحال بسیاری در آمریکا نگران هستند که اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد، آن را علیه دشمناناش بهکار خواهد برد و آنها فکر میکنند که آمریکا قطعا دشمن ایران است و اگر آمریکا بهطور مستقیم نباشد، یکی از متحدان اصلیاش. همانطور که بسیاری مشاهده کردند که رئیسجمهور ایران بهخاطر مطالبات دیگر کشورها، عقبنشینی نمیکند.
نظر خودتان چیست؟ خب، من متأسفم که نمیتوانم به شما و مخاطبان تان پاسخ بدهم، چرا که بهخاطر امنیت خانوادهام، ما مجاز به طرح نظرات و علائق سیاسی خودمان به صورت آنلاین نیستیم. اما من واقعا امیدوارم که ایران و آمریکا بتوانند به توافقاتی برسند و شکاف فزایندهی بین خود را ترمیم کنند. هر دو کشور برای دنیا مسائل جالب به ارمغان بیاورند و برای بهتر شدن وضع بشر متحد شوند. از اینکه حضور در این مصاحبه را پذیرفتید، متشکریم. حرف آخر شما با خوانندگان چارقد؟ من هم از شما به خاطر این مصاحبه تشکر میکنم و امیدوارم که توانسته باشم تصویری اجمالی اما منصفانه از درون زندگی آمریکایی و زندگی خودم به عنوان یک نویسندهی «مسلمة» آمریکایی ارائه داده باشم. گفتگو: سید کمال الدین دعایی/نشریه الکترونیکی چارقد گروه دین و اندیشه تبیان - شکوری
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 13:54  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
اعتکاف یکى از رویشهاى انقلابى است
گلچینی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی پیرامون «اعتکاف» (ويژه) هیچ وقت در این کشور در طول سالهاى گذشته، از دوران جوانى و نوجوانى ما به یاد نداریم که در ماه رمضان، در مساجد کشور یا در مسجد گوهرشاد مشهد، مردم بیایند اعتکاف بکنند. در ایامالبیض سه روزِ متعارف ماه رجب یا ماه شعبان، ما تعداد معدودى در قم دیده بودیم که اعتکاف مىکردند؛ آن هم غالباً طلبهها. در غیر آن معمول نبود. امروز در ایام اعتکاف، دانشگاهها و مساجد و سرتاسر کشور و مساجد جامع، مملو از معتکفین است؛ علاوهى بر آن، در دههى آخر ماه رمضان، جمعیت عظیمى مشغول اعتکاف بودند. چه کسانى؟ پیرمردها؟ پیرزنها؟ نه، همین جوانها، جوانترینها. این دیگر در دنیا نظیر ندارد. این نسل جوان امروز ماست. امروز گرایش به دین و ارزشهاى انقلابى، وجه غالب جامعه است.
ا آغاز ماه رجب، عطر اعتکاف به مشام میرسد. رهبر انقلاب به این پدیده به عنوان یک رویش انقلابی نگریسته و بارها از آن سخن به میان آوردهاند. آنچه میخوانید بخشهایی از سخنان ایشان در این زمینه است که در پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری منتشر شده است: اعتکاف، نشانهی جهتگیری صحیح ماست بهترین جوانان، آنهایی هستند که صاحب فکر و با اندیشه باشند رجب، ماه خودسازی است اعتکاف یکى از رویشهاى انقلابى است توصیهی آیتالله خامنهای به معتکفین این حرکت در دنیا نظیر ندارد
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر ۱۳۹۰ساعت 17:55  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
انسان موجودى است سالك و پویا به سوى معبود حقیقى خویش و از هر راهى كه برود و هر مسیرى را كه در زندگى انتخاب كند، سرانجام به لقاى معبود خویش مىرسد:
« یا ایها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقیه (انشقاق/6 )؛ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مىروى و او را ملاقات خواهى كرد.»با توجه به این آیه اگر انسان راه ایمان، خود سازى و تهذیب نفس را بپوید جمال و مهر خداوند را ملاقات مىكند، اما اگر راه كفر و آلودگى را در پیش گیرد، جلال و قهر او را می بیند. بنابراین اگر مقصد و غایت سلوكش لقاى محبت و مهر خدا باشد، باید راه تهذیب نفس و عبادت حقیقى را در پیش گیرد و از هواى نفس بگریزد و در طریقت انس با معبود گاهى به گوشهاى خلوت پناه ببرد و دور از همه عنوانها و تعلقات مادى، لختى بر حال زار خویش بگرید و با سوز دل و اشك چشم، كدورت و زنگار را از چهره جان خود بزداید و در زاد و توشه آخرت اندیشه كند.
ادیان الهى با توجه به همین نیاز روحى، با آن كه انسان را به حضور در جامعه و شركت در فعالیتهاى نمودن او با خداوند فراهم نمودهاند، یكى از این فرصتها «اعتكاف» است. اعتكاف در لغت به معنى اقامت كردن و ماندن در جایى و ملازم بودن با چیزى است، ولى در شرع اسلام، اقامت در مكانى مقدس به منظور تقرب جستن به خداوند متعال است. اعتكاف فرصت بسیار مناسبى است تا انسانى كه در پیچ و خمهاى زندگی مادى غرق شده، خود را بازیابد و به قصد بهره بردن از ارزشهاى معنوى از علایق مادى دست بكشد و خود را در اختیار پروردگار بگذارد و تقاضا كند كه او را در راه راست ثابت نگهدارد تا بتواند به دریاى بیكران انس و مهر خداوند كه یكسره مغفرت و رحمت است، متصل شود. در اعتكاف مىتوان خانه دل را از اغیار تهى كرد و نور محبت خدا را در آن جلوه گر ساخت؛ مىتوان خود را وقف عبادت كرد و لذت میهمان شدن بر سر سفره احسان و لطف الهى چشید؛ مىتوان زمام دل و جان را به دست خدا سپرد و همه اعضا و جوارح را در حصار اراده حق به بند كشید؛ (1) مىتوان به خویشتن پرداخت و معایب و كاستىهاى خود را شناخت و در جست و جوى معالجه بود؛ مىتوان نامه عمل را مرور كرد و به فكر تدارك و جبران فرصتهاى از دست رفته بود؛ مىتوان به مرگ اندیشید و خود را براى حضور در پیشگاه خداى «ارحم الراحمین» آماده كرد. آرى! "اعتكاف" فصلى است براى گریستن، براى ریزش باران رحمت، براى شستن آلودگىهاى گناه، براى تطهیر صحیفه اعمال، براى نورانى ساختن دل و صفا بخشیدن به روح. اعتكاف مخصوص دین اسلام نیست بلكه در ادیان الهى دیگر نیز وجود داشته و در اسلام استمرار یافته است، اگر چه ممكن است در شرع مقدس اسلام پارهاى از خصوصیات و احكام و شرایط آن تغییر یافته باشد. درباره حدود و شرایط این عبادت در دیگر ادیان، اطلاعات قابل توجهى در اختیار ما نیست. مرحوم علامه مجلسى در «بحارالانوار» به نقل از طبرسى آورده است كه: «حضرت سلیمان (ع) در مسجد بیت المقدس به مدت یك سال و دو سال، یك ماه و دو ماه و كمتر و بیشتر اعتكاف مىكرد و آب و غذا براى آن حضرت فراهم مىشد و او در همان جا به عبادت مىپرداخت.» (2) برخى از آیات قرآن نیز دال بر این است كه اعتكاف در ادیان الهى گذشته وجود داشته است. خداوند متعال مىفرماید: «... و عهدنا الى ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتى للطائفین والعاكفین والركع السجود( بقره/ 125)؛ به حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) سفارش نمودیم تا خانهام را براى طواف كنندگان، معتكفان و نمازگزاران تطهیر كنند.» از این آیه استفاده مىشود كه در زمان حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) عبادتى به نام اعتكاف وجود داشته و پیروان دین حنیف گرداگرد كعبه معتكف مىشدهاند. حضرت مریم (س) آن گاه كه به افتخار ملاقات با فرشته الهى نایل آمد، از مردم فاصله گرفت و در خلوت به سر برد تا در مكانى خالى و فارغ از هر گونه دغدغه به راز و نیاز با خداى خود بپردازد و چیزى او را از یاد محبوب غافل نكند. به همین جهت طرف شرق بیت المقدس را كه شاید محلى آرام تر و یا از نظر تابش آفتاب پاك تر و مناسب تر بود برگزید. (3) مرحوم علامه طباطبائى (ره) در المیزان مىنویسد: هدف حضرت مریم (س) از دورى نمودن از مردم، بریدن از آنان و روى آوردن به سنت اعتكاف بوده است. (4) برخى از روایات اهل سنت هم نشان مىدهد كه در دوران جاهلیت هم عملى عبادى به عنوان اعتكاف در میان مردم رایج بوده است. (5) علامه حلى در كتاب «تذكرة الفقهاء» به مشروعیت اعتكاف در ادیان پیشین تصریح نموده است. (6) از زمانى كه پیامبراسلام (ص) اعتكاف را به مسلمانان آموزش داد، این سنت اسلامى در میان مسلمانان رواج پیدا كرد. در حال حاضر مراسم اعتكاف در دهه پایانى ماه مبارك رمضان در بسیارى از كشورهاى اسلامى از جمله عربستان ( به ویژه شهر مكه) با شكوه خاصى برگزار مىشود. همه ساله خیل عظیم مسلمانان، كه بخش قابل توجهى از آنان را جوانان تشكیل مىدهند، از سراسر جهان به سوى مسجدالحرام مىشتابند و در كنار خانه خدا معتكف مىشوند و حتى بسیارى از زائران خانه خدا به منظور دستیابى به فضیلت اعتكاف در دهه آخر ماه رمضان، این ایام پر بركت را براى انجام عمره مفرده برمىگزینند. شبیه این مراسم در مسجدالنبى و در كنار مرقد مطهر پیامبر(ص) برگزار مىشود. مسجد كوفه در عراق نیز سالهاى متمادى، محل برپایى مراسم اعتكاف در دهه آخر ماه مبارك رمضان بوده است. انبوه شیعیان و پیروان مكتب اهل بیت (ع) در این مسجد مقدس معتكف مىشدهاند و بسیارى از عالمان بزرگ شیعه نیز همراه با مردم در این مراسم شركت مىكردهاند. اعتكاف در كشور ایران تاریخچهاى پرفراز و نشیب دارد در هر عصرى كه عالمان برجسته دینى به اعتكاف اهتمام ورزیدهاند، مردم مسلمان نیز از آنان پیروى كرده و به اعتكاف بها دادهاند. در عصر صفوى، در سایه تلاشهاى دو عالم بزرگ آن زمان، مرحوم شیخ بهایى (1030- 952 ه.ق) و شیخ لطف الله میسى عاملى اصفهانى (متوفاى 1032 یا 1034 ه.ق)، اعتكاف در شهرهاى ایران، به ویژه قزوین و اصفهان، رونق خاصى یافته است. خوشبختانه اكنون در بسیارى از شهرهاى كشورمان مراسم اعتكاف در روزهاى 13، 14 و 15 ماه رجب (ایام البیض) برگزار مىشود. این سنت حسنه ابتدا در شهر مقدس قم، توسط عالم ربانى میرزا مهدى بروجردى صورت گرفت و رفته رفته در شهرهاى دیگر رواج یافت. انقطاع از مادیات و امور دنیوى و ملازمت مسجد و دوام ذكر و عبادت خدا، به تنهایى و بدون اعتكاف نیز داراى ارزشى والا و اهمیتى فراوان است كه در این زمینه آیات، روایات و احادیث زیادى را با چنین مضمونى مىتوان یافت، اما اهمیت اعتكاف به طور مشخص در قرآن و احادیث مورد تاكید قرار گرفته است. در بنیاد اولین خانه توحید (كعبه) به دست دو پیامبر الهى، حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهماالسلام سخن از عهد و پیمانى به میان مىآید كه از جانب خداوند، جهت تطهیر«بیت الله» براى طواف كنندگان، معتكفین و نمازگزاران از آنان گرفته شده است. مطالعه در تعالیم ادیان الهى نشان مىدهد كه همواره شیوههایى از درون گرایى و دورى از جمع در ادیان آسمانى وجود داشته است. از كلام وحى استفاده مىشود كه در میان بنى اسرائیل نوعى روزه همراه با سكوت (صمت) رایج بوده است. (7) حضرت موسى(ع) با آن كه مسئولیت سنگین رهبرى و هدایت امت را بر دوش داشت، براى مدت زمانى آنان را رها كرد و براى خلوت كردن با محبوب خویش به خلوتگاه كوه طور شتافت. او در پاسخ به پرسش پروردگار فرمود: "... و عجلت الیك رب لترضى (طه/ 84 )؛ پروردگارا به سوى تو آمدم تا از من راضى شوى." قرآن مجید در جایى دیگر از« رهبانیت» و گوشه گیرى پیروان حضرت عیسى(ع) سخن به میان آورده، و مىفرماید: «... و رهبانیة ابتدعوها ما كتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها... (حدید/ 27)؛ و رهبانیتى را كه خود ابداع نمودند از این رو برایشان مقرر نمودیم تا خشنودى خداوند را كسب كنند. پس حق آن را چنان كه باید مراعات نكردند.» مفسر بزرگ قرآن، علامه طباطبائى (ره) فرموده است: « لحن آیه شریفه نشان مىدهد كه خداوند، ابتدائا رهبانیت را بر پیروان حضرت عیسى (ع) مقرر ننموده، ولى آن را مورد تایید قرار داده است.» (8) هر چند آنان به دلیل این كه در رهبانیت زیاده روى نمودند و حد و مرز آن را مراعات نكردند، مورد نكوهش خداوند قرار گرفتند. اسلام با پیش بینى عبادتى به نام «اعتكاف» كه در واقع نوعى خلوت و درون گرایى است، براى ساختن انسانها و جلوگیرى از آفت خدا فراموشى و خود فراموشى، چاره اندیشى نموده است. اینها همه نشان مىدهد با آن كه روح تعالیم ادیان، دعوت به جمع و اجتماع است، انسان به برنامه هایى كه او را با درون خود پیوند دهد نیز محتاج است. راز این امر روشن است؛ معمولا حضور پیوسته و دائمى در عرصه اجتماع و كار و تلاش عملى، رفته رفته روحیه عمل گرایى را در انسان تقویت مىكند. پیدایش این روحیه چه بسا انسان را از درون تهى مىكند تا آن جا كه به چیزى جز عمل بیشتر نیندیشد. شخص عمل گرا و عمل زده حتى گاه فرصت نمىیابد نتایج كارها و تلاشهاى خود را هم به درستى ارزیابى كند. لذا اعتكاف زمینه مناسبى است تا انسان به كاوش درباره انگیزهها و روحیات خویش بپردازد و براى رفع نقصان و تكامل آن بكوشد. بنابراین اعتكاف با ویژگى هایى كه اسلام براى آن در نظر گرفته، پاسخى است به این نیاز روحى، و فرصتى است مغتنم براى رو آوردن به خود و خدا. میزان توجه پیامبر(ص) به برپایى اعتكاف، بسیار در خور دقت و تامل است. خداوند متعال، پیامبر خویش را به داشتن خلق و خویى عظیم و بزرگ ستوده است. «و انك لعلى خلق عظیم( قلم/ 4)؛ و در حقیقت تو به اخلاق نیكو وعظیم آراسته هستى.» با این حال، آن حضرت با وجود مسئولیت بزرگ اجتماعى كه بر دوش داشت، خود را از اعتكاف بى نیاز نمىدانست. چنان كه در حدیثى از امام صادق (ع) آمده است: "رسول خدا در دهه آخر ماه مبارك رمضان در مسجد معتكف مىشدند و براى آن حضرت خیمهاى كه از مو بافته شده بود، در مسجد برپا مىشد. پیامبر(ص) براى اعتكاف آماده مىشدند و بستر خویش را جمع مىكردند." (9) در حدیث دیگرى از امام صادق (ع) آمده است: « كانت بدر فى شهر رمضان و لم یعتكف رسول الله (ص) فلما ان كان من قابل اعتكف عشرین. عشرا لعامه و عشرا قضاء لما فاته (10)؛ جنگ بدر در ماه رمضان رخ داد، از این رو رسول خدا موفق به اعتكاف نشدند. آن حضرت در ماه رمضان سال آینده یك دهه را به عنوان همان سال اعتكاف نمودند و یك دهه را نیز به عنوان قضاى سال قبل.» رسول خدا افزون بر اهتمام عملى نسبت به اعتكاف، با بیان فضایل و پاداش بزرگ آن، مؤمنان را به انجام این عمل تشویق مىنمودند. در حدیثى از آن حضرت آمده است: «اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتین و عمرتین (11)؛ یك دهه اعتكاف در ماه رمضان همچون دو حج و دو عمره است.» گرچه این حدیث ناظر به اعتكاف به مدت ده روز و در ماه مبارك رمضان است، ولى اعتكاف در كمتر از این مدت (به شرط آن كه از سه روز كم تر نباشد) در غیر ماه مبارك رمضان مخصوصا «ایام البیض» به اندازه خود فضیلت و ثواب دارد. اعتكاف از نظر زمان محدود به وقت خاص نیست؛ تنها از آن رو كه لازمه اعتكاف، روزه گرفتن است، باید در زمانى اعتكاف شود كه شرعا بتوان روزه گرفت. پس هر گاه روزه گرفتن صحیح باشد، اعتكاف نیز صحیح است، ولى بهترین زمان براى اعتكاف دهه آخر ماه مبارك رمضان، و ایام البیض ماه رجب است. اعتكاف در دهه آخر ماه رمضان، با آماده سازى انسان براى درك لیلة القدر و بهره بردارى از فیض این شب گرانقدر، بىارتباط نیست. در كشور ما اكنون اعتكاف در سه روز از ماه رجب بیش از اعتكاف در دهه پایانى ماه رمضان رواج دارد؛ و این سه روز از چند نظر حائز اهمیت است: اول آن كه ماه رجب، ماه حرام است و از روایات استفاده مىشود كه اعتكاف در ماههاى حرام، نسبت به دیگر ماهها از فضیلت بیشترى برخوردار است. ثانیا: روزه در ماه رجب داراى فضیلتى خاص است، زیرا ماه رجب ماه بزرگى است كه مردم حتى در جاهلیت نیز حرمت آن را پاس مىداشتند. اسلام نیز بر احترام و منزلت آن افزود. (12) ظاهرا چنین رفتار و باورى نسبت به ماه رجب از دیگر ادیان الهى در میان مردم به جاى مانده بود. مالك بن انس ( پیشواى مذهب مالكى) گفته است: سوگند به خدا، چشمانم تاكنون كسى را كه از نظر وارستگى، فضیلت و عبادت و پرهیزگارى برتر از امام صادق (ع) باشد، ندیده است. من به حضور ایشان مىآمدم و او مرا مورد توجه قرار مىداد و احترام مىنمود. روزى به ایشان عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! پاداش كسى كه یك روز از ماه رجب را با ایمان و اخلاص روزه بگیرد، چیست؟ امام صادق (ع) فرمود: پدرم از پدرش و او از جدش و ایشان از رسول خدا (ص) برایم روایت كرد كه هر كس یك روز از ماه رجب را از سر ایمان و اخلاص روزه بگیرد، گناهانش آمرزیده مىشود. (13) بر پایه حدیثى دیگر از پیامبر (ص) هر كس سه روز از ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند میان او و آتش جهنم به اندازه هفتاد سال راه فاصله مىاندازد. پروردگار مهربان به كسى كه سه روز از ماه رجب را روزه گرفته، خطاب مىكند كه حق تو بر من واجب شد و دوستى و ولایتم برایت حتمى شد. اى فرشتگان! در حضور شما شهادت مىدهم كه گناهان بندهام را آمرزیدهام. (14) علاوه بر روایاتى كه به طور عام نسبت به فضیلت روزه ماه رجب تاكید مىنماید، درباره روزه گرفتن در روزهاى 13، 14 و 15 و انجام عمل «ام داود» نیز تاكید شده است. اعتكاف از نظر مكان محدودیت خاص دارد. نظریه معروف آن است كه اعتكاف تنها در یكى از مساجد چهارگانه ( مسجدالحرام، مسجدالنبى، مسجد كوفه و مسجد بصره ) جایز است. امام رضا (ع) فرمودهاند: «اعتكاف لیلة فى مسجد الرسول و عند قبره یعدل حجة و عمرة (15)؛ یك شب اعتكاف در مسجد پیامبر و نزد قبر او معادل یك حج و یك عمره است.» ولى گروهى از فقها اعتكاف در مسجد جامع هر شهر و منطقه را نیز روا دانستهاند. (16) البته در مورد مسجد جامع نیز برخى برآنند كه باید به قصد رجاء و به امید این كه شاید مطلوب درگاه الهى باشد، اعتكاف نمود. (17) اعتكاف در سایر مساجد مانند مسجد محله و بازار تنها به نظر شمار اندكى از فقیهان شیعه جایز است. (18) مقصود از مسجد جامع در هر شهر و منطقه، مسجدى است كه معمولا مردم بیشترى در آن جا گرد مىآیند (19)؛ به عبارت دیگر، مسجدى كه اغلب اوقات بیشتر از سایر مساجد جمعیت داشته باشد. (20) شیخ لطف الله میسى اصفهانى در كتاب «رساله اعتكافیه» به نقل احادیثى در باب اعتكاف پرداخته و ضمن بیان احادیث، شواهدى را در جواز اقامه اعتكاف در مسجد جامع، نصب قبه و نیز احیاى دهه آخر ماه رمضان ذكر مىكند. روشن است كه در محل اعتكاف اختلافى در میان فقهاى شیعه وجود دارد. این اختلاف ناشى از این روایت است كه اعتكاف در مسجدى جایز است كه امام عدل، جماعتى در آن برگزار كرده باشد. برخى از فقها صرفا همین چند مسجد ( كوفه، بصره، مدینه و مكه) را براى اعتكاف جایز شمردهاند و برخى دیگر مساجد دیگر را نیز براى اعتكاف مجاز شمردهاند. از این دسته دوم، گروهى تنها مساجد جامع را معین كرده اند و برخى همه مساجد جماعات را. شیخ لطف الله بر این باور بوده كه در تمامى مساجد جامع و حتى جماعت اعتكاف جایز است، ولى درباره روایتى كه «امام عدل» را مطرح كرده چنین اظهار مىكند كه مقصود از امام عدل، اعم از امام معصوم و غیر معصوم است. شیخ تاكید دارد كه اصولا سؤال درباره مساجد بغداد بوده و روشن است كه وجه عدل نمىتوانسته ارتباطى با امام معصوم براى اقامه نماز در آن مساجد داشته باشد. وى با اشاره به آراء برخى از فقهاى متقدم در این كه تنها در مساجد اربعه اعتكاف رواست، اسامى جمعى از علماى عصر خود را كه اغلب علماى جبل عامل هستند، ذكر كرده و رأى آنان را چنین دانسته كه در هر مسجد جامعى اعتكاف جایز است. از جمله آنان مرحوم شیخ بهایى است كه در هنگام تالیف این رساله در قید حیات بوده است و نیز شیخ على بن عبدالعالى میسى، جد نویسنده، و نیز شهید ثانى و بسیارى دیگر. (21) در این جا ممكن است این پرسش مطرح شود كه با توجه به آثار سازنده اعتكاف آیا بهتر نیست اعتكاف در هر مسجدى را جایز بدانیم تا همگان به آسانى بتوانند از این عبادت بهرهمند شوند؟ در پاسخ باید گفت: عبادتهاى دینى كاملا توقیفى هستند؛ بدین معنا كه شرایط و احكام آن را باید از متون اسلامى و دستورهاى شرعى اخذ كرد. هرگاه از ادله معتبر استفاده شود كه محل اعتكاف، مسجد جامع است، نمىتوان از روى ذوق و سلیقه شخصى در شرط عبادت تصرف نمود و دامنه آن را توسعه داد. اساسا برخى عبادتها از نظر مكان، داراى محدودیت خاصى هستند. مثلا مراسم و اعمال حج باید در مكانهاى معینى انجام شود؛ از این رو انجام دادن اعمال حج در غیر از محلهاى مقرر بى معناست. در مورد اعتكاف نیز هرگاه با ادله معتبر ثابت شود كه جایگاه آن مسجد جامع است، مىفهمیم كه شارع مقدس این عبادت را تنها در این ظرف مكانى معین از ما خواسته است. البته در تشریع این حكم حتما مصالحى مورد نظر بوده است كه شاید عقل ما نتواند به طور یقین بدان دست یابد. شاید اسلام با منحصر نمودن اعتكاف در مسجد جامع بخواهد نوعى كنترل بر كمیت و كیفیت آن وجود داشته باشد و در كنار این عبادت، ارزشهاى دیگرى مانند وحدت و همراهى و همدلى نیز مطرح شود. (22) انسان معتكفى كه به آداب اعتكاف پایبند است در هر موردى از نماز خواندن، دعا كردن، اندیشیدن، شب زنده دارى و گریستن، به گنجینه هایى از رحمت خاص خدا دست مىیابد كه گرانبهاترین سرمایه زندگانى و بهترین زاد و توشه آخرت او خواهد بود. هم چنین گاهى خداوند به خاطر تأدیب انسانها یا به خاطر عقوبت آنان نسبت به ستمكارىها و معاصى روز افزون شان، اراده نزول عذاب مىكند و بلایى چون خشكسالى یا زلزله یا بیمارى عمومى و مانند آن را تقدیر مىنماید، ولى عمل صالح گروهى از آنان باعث دفع بلا می گردد و به گونهاى كه خود نیز متوجه نیستند از تحقق عذاب و عقاب الهى جلوگیرى مىكنند: «... و ما كان الله معذبهم و هم یستغفرون(انفال/ 33)؛ و خداوند آنان را عذاب نمىكند تا زمانى كه استغفار مىكنند.» اعتكاف خالصانه جمع كثیرى از مردم جامعه ما، مىتواند چنین نقشى را در اجتماع اسلامى داشته باشد؛ یعنى زمانى كه قدرناشناسى مردم نسبت به نعمتهاى الهى اوج مىگیرد و غفلت از خدا به شكلهاى گوناگون در بین مردم رواج مىیابد و پول پرستى و شهوترانى، بخش عظیمى از جامعه را از عبادت خدا دور و به حقوق دیگران بى توجه مىسازد، خطر نزول بلا نزدیك مىشود؛ اما گریهها و تضرعها و نمازها و روزههاى معتكفین، رحمت خدا را بر مىانگیزاند و به آبروى آنان، عاصیان نیز در امان مىمانند. در فرهنگ اسلامى روى آوردن به اعتكاف، علاوه بر بهره بردارى از فیض معنوى آن، جهاد مقدس نیز هست؛ زیرا این مراسم عبادى - معنوى، نقش بسیار مهمى در رویارویى با نفوذ فرهنگ بیگانه ایفا مىكند. جوانى كه در مراسم اعتكاف، طعم شیرین ایمان و انس با خداوند را مىچشد، لذتهاى مادى و شهوانى در دیدگانش، حقیر و بىارزش مىشود و به آسانى در گرداب فساد و باورهاى ضد دینى گرفتار نمىشود. از سوى دیگر، چنین مراسمى خود پیامى عملى و درسى عبرتآمیز براى مردم است. حضور جمعى از مؤمنان در مسجد براى عبادت، در حقیقت نوعى دعوت به خدا پرستى و دین مدارى است و آثار سازندهاى بر جامعه خواهد داشت، از همین رو، در رویارویى با تهاجم فرهنگى دشمن نباید نقش مؤثر سنت هایى كه در باور عمومى مردم ریشههاى عمیق دارند، نادیده گرفته شود. بىتردید مساجد، حسینیهها، تكایا، هیئتهاى مذهبى، زیارت و اعتكاف، نقش مهمى در تربیت جامعه و گسترش فرهنگ دینى ایفا كرده و مىكنند. این مقولهها با آثار مثبت جانبى كه دارند، اهرمهاى توانمندى در مقابله با فرهنگ بیگانهاند. در دوران ما تهاجم دشمن ابعادى گسترده یافته، ولى این حركت استعمارى، دست كم ریشهاى چند صد ساله دارد و همین پدیدههاى سنتى هم چون اعتكاف، مردم ما را در طول سالهاى متمادى در برابر نفوذ فرهنگ بیگانه مصونیت بخشیده است؛ (23) اما اهمیت آن و نقش به سزایى كه در تصفیه و تزكیه انسان دارد براى بسیارى از مسلمانان ناشناخته مانده است. از این رو جا دارد مبلغان اسلامى بیش از پیش بر نقش مهم آن تاكید ورزند تا این سنت دیرینه محمدى آن گونه كه شایسته است، جایگاه خود را در جامعه اسلامى حفظ كند. در عصر ما كه زندگى ماشینى و پیچیدگىهاى آن، دیدهگان انسان را به خود خیره كرده، روابط اجتماعى گسترده شده و خلاصه دامنه سرگرمى انسان به جلوهها و مظاهر مادى توسعه یافته است، تاكید بر نقش سازنده اعتكاف، ضرورتى دو چندان مىیابد؛ زیرا اعتكاف انس با معشوق است كه زمینه را براى گسستن فرد از سرگرمىهاى پوچ فراهم مىآورد؛ انسان را با خداوند پیوند مىدهد و از آفت خدا فراموشى و از خود بیگانگى نگه مىدارد. پىنوشتها:1. عطار نیشابورى، تذكرة الاولیاء، ص785. 2. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج14، ص141. 3. تفسیر نمونه، ج13، ص33. 4. علامه طباطبائى، المیزان، ج14، ص34. 5. سید مرتضى، المسائل الناصریات، ص119. 6. علامه حلى، تذكرة الفقهاء، ج6، كتاب اعتكاف، ص239. 7. حرعاملى، وسائل الشیعه؛ ج7، ص116. 8. المیزان، ج19، ص173. 9. حرعاملى، وسائل الشیعه، ج7، ص397، روایت1. 10. همان، روایت 2. 11. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، كتاب الاعتكاف، ص 188. 12. شیخ صدوق، فضائل الاشهرالثلاثة، ص24، روایت12. 13. همان، ص38، روایت16. 14. همان، ص25، بخشى از روایت12. 15. بحارالانوار، ج 98، ص151. 16. سید محمد كاظم طباطبائى، العروة الوثقى، كتاب الاعتكاف، ص399. 17. امام خمینى (ره)، تحریرالوسیله، ج1، ص305. 18. شیخ محمد حسن نجفى، جواهرالكلام، ج17، ص170. 19. همان، ص171. 20. آیة الله گلپایگانى، مجمع المسائل، ج1، ص154. 21. فصلنامه فرهنگ اصفهان، شماره 1، پائیز 1374، ص38. رحیم نوبهار، اعتكاف؛ سنت محمدى، صص78 و 88 . 22. بحارالانوار، ج33، ص542 . 23. اعتكاف، سنتى محمدى، صص50 و 51 .
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر ۱۳۹۰ساعت 17:50  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
ولادت با سعادت کوثر نور و معرفت حضرت صدیقه طاهره،مرضیه مطهره،فاطمه زهرا بر شیرزنان مبارک باد. سلام برفاطمه،فجر درخشانی که از گریبان او خورشید امامت و ولایت و نبوت درخشیدو سلام بر زنانی که روز تولدپر افتخار این بزرگ بانوی اسلام این جلوه ملکوتی این جلوه جبروتی به نام آنان نامگذاری شده است. امروز روز افتخار ما زنان است. امروز روزی است که برترین افتخار عالم زنان متولد می شود. امروز روز تولد زنی بی نظیر برای همسرش،مادری نمونه برای فرزندانش و اسوه ای مناسب برای همه زنان است.زنی که در حجرهای کوچک و محقر انسانهایی بزرگ و آسمانی تربیت کرد. فاطمه زنی معمولی نبود ،موجودی بود ملکوتی. در روز تولد فاطمه بود که زمین بوی بهار گرفت و شکوفه های عشق به بار نشست. در روز تولد این منبع عرفان،این چشمه ایمان،یکدانه مصطفی،گوهر مرتضی بود که باغ سبز آسمان غرق در عطر خدا شد. دخترم! ای که همچون غنچه ای با نوازش نسیم مهربان دستهای پدر ومادرت دوران نوجوانی و جوانی را میگذرانی،ببین فاطمه چگونه زنی بود،ببین فاطمه چگونه دختری بوده،فاطمه را دریاب و در لحظه لحظه حیاتت همدل معنویتش باش و مشعل فروزان عزتش را در دست بگیر تا به افخار دست یابی و ثمره جاودانه نصرتش را در لحظه لحظه زندگیت لمس کنی. خواهرانم! بیائید دل خود را به نور پرمهر فاطمه منور سازیم. بیائید اعمالمان را بافضائل بی کران فاطمه آراسته سازیم. بیائید با الگو گرفتن از فاطمه با زیور نماز،گوهر نجابت وعفت را در ظاهر و باطنمان استوار سازیم. فاطمه ای سرور اهل سما فاطمه ای اختربرج حیا فاطمه ای اسوه ما بانوان فاطمه ای همسر شیر جهان فاطمه ای گوهر دین مبین فاطمه ای زاده ماه معین فاطمه از تو شده زن نامدار گشته خورشید از نگاهت وامدار فاطمه از فعل تو بود و نماز هر زنی که شهره گشت و سرفراز خواهر بسیجی صدیقه حسن پور
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۰ساعت 13:32  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
در 14 خرداد 1368 حضرت امام در حالی دعوت حق را لبیک گفت که پایه های نظام اسلامی را استحکام بخشیده و پیش بینی های لازم و کافی برای کاهش آسیب پذیری نظام اسلامی را در حداکثر ممکن به انجام رسانیده بود .اقداماتی که از سوی حضرت امام در 10سال امامت انقلاب پس از 22بهمن57 صورت گرفت اقداماتی اساسی بودند که حضرت امام با قرار دادشتن در جایگاه بلامنازع رهبری دینی و سیاسی جامعه توأم با درایت و آینده نگری های لازم نسبت به آنها اقدام فرموده بودند.کارنامه امام از منظر کمی و کیفی با هیچ رهبری قابل مقایسه نیست .آنجام چند همه پرسی در خصوص مبانی استقرار نظام سیاسی کشور(که مهم ترین آنها همه پرسی نوع حکومت و استقرار نظام جمهوری اسلامی ونیز همه پرسی قانون اساسی جدید کشور بود)،حل مشکل حضور جریان های سیاسی ناسازگار و نامتجانس با اعماق دیانت ملت ایران و مصالح ملی کشور،مدیریت عالیه جنگ تحمیلی همراه با پیروزی معنوی و مادی ملت ایران و عدم اعطای کمترین امتیاز به دشمنی که هزاران کیلومتر مربع از خاک ایران را در ماه های اول تجاوزش اشغال کرده بود،تربیت مدیران و فرماندهان برجسته و شایسته جوان در عرصه های نظامی وغیر نظامی،اعاده روحیه خودباوری و اعتماد به نفس به ملت ایران خاصه جوانان و دانشگاهیان و صنتران ،مدیریت بحران های بزرگ سیاسی از جمله اطمینان بخش نمودن جایگاه رهبری نظام در ادوار بعدی،مشارکت دادن مردم در تعیین سرنوشت شان و نهادینه سازی فرهنگ مشارکت سیاسی ملت و ده ها مورد از این قبیل را باید از جلوه های ممتاز حضور ده ساله حضرت امام در جایگاه ولایت فقیه وعرضه عینی نقش ولی فقیه در قلمروی حکومت دینی دانست؛و این در حالی بود که از یکدوره کوتاه خلافت حضرت امیرالمؤمنین(ع) جامعه اسلامی هیچ جلوه ای از حاکمیت اولی الامر اسلام شناس وفقیه جامع الشرایط به خویش ندیدهبود وآنچه در این دوران گسست طولانی مدت مشاهده شده بود مراتب ناقص یا حتی گاه درنقطه مقابل اهداف فلسفه سیاسی اسلام بود کهدر خلافت بنی امیه ،بنی مروان،بنی عباس و عثمانیان تحت عنوان خلاف بر امت اسلامی تحمیل گشته و خسارات فراوانی نیز بر جای گذاشت. ملت بزرگ ایران با درک جایگاه رفیع انقلاب اسلامی و بازگشت به خویشتن سرفرازانه امت اسلام درهنگامه ارتحال ملکوتی قائد اعظم خویش ،مق ارتباط عاطفی و اعتقادی خویش را با امام بزرگوار و جانشین حضرت ولی عصر(عج)در عصر غیبت به نمایش گذاشتند.وداع امت با پیکر پاامام خمینی رضوان الله تعالی علیه که با حضور پانده میلیون نفر از سراسر کشور طی چند روز صورت گرفت فقط بخشی از وسعت ارتباط معنوی یک ملت با رهبرشان را عرضه می داشت زیرا این جمعیت کثیر نماد و نشانه همه لتی بودند که با مسیح زمان و روح بخش خود پیوند ناگسستنی داشت . رهبری که جوانان ملت با قطره قطره خون پاکشان با او میثاق بسته بودند. حضرت امام نه فقط حیاتش مشحون از برکات و تلی الطاف الهی برای امت اسلام بود،بلکه تودیع باشکوهش با دنیا نیز برای ملت ایران و امت اسلام آمیخته با درس ها و آموزه های بزرگ هدایت بخش بود.مقایسه حضور مردمی و خود جوش تشییع کنندگان پیکر مطهر حضرت امام راحل با مراسم تشییع جنازه دیگر رهبران سیاسی و مذهبی دنیا- با وجود در اقلیت بودن تعدادی شیعیان جهان و توجه به اینکه ملت ایران همه شیعیان دنیا هم نیستند – یکی از درسهایی است کهاهل بصیرت می توانند از ان به حقانیت و استحکام رابط رهبری دینی در اسلام و تشیع با مردم در مقایسه با دیگر امم و رهبران پی ببرند.همچنین وصیت نامه حضرت امام که در نخستین مجلس خبرگان پس از رحلت آن رهبر بزرگ قرائت شد در مقایسه با دیگر یادگاران معنوی که از دیگر رهبران دنیا برجای مانده است،خود نشانگر عمق و ابعاد رهبری جامع الاطراف حضرت امام خمینی می باشد.مقام معم رهبری خلف شایسته امامراحل در بیاناتی درنوزدهمین سالگرد رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی می فرماید: «امام با سخنان خود،با رفتار خود یکهدایت مستوری را برای امت خود –برای ما مردم-به جای گذاشتهاست.یعنی دست امام،انگشت اشاره امام در همه پیچ وخمهای زندگی ،ما را راهنمایی می کند و یکیاز قوی ترین و بهترین مواریث معنوی امام ،همین وصیت نامه اوست.جا دارد در برهه های مختلف ،مردم،مسئولان گوناگون،جوان ها این وصیت نامه را بازخوانی کنند؛در این تدبر کنند.من امروز به مناسبت این اجتماع عظیم و به مناسبت دلهای آگاه و بیدار شما ،چند نکته از وصیت نامه پر نکته امام را اینجا مطرح می کنم.» سپس ایشان در بیان نمونه ای از معارف و ارزش های معنوی و هدایت بخش وصیت نامه امام به عنوان یک گنجینه معنوی وماندگار و منشور همیشه روشن و مشعل همیشه فروزان راه ملت اسلام چنین می فرمایند: «نکته اول این است که امام در وصیت نامه شان تأکید می کنند که این انقلاب یک انقلاب الهی است وپایه اصلی آن مردم اند؛یعنی این انقلاب متعلق به مردم است . معنای این حرف این است که هیچ کس-هیچ قشری ،هیچ فردی ،هی طبقه ای –نمی تواند و نباید ادعای مالکیت این انقلاب را بکند،خود را مالک داند،دیگران را مستأجر این انقلاب بداند.اگر قرار بود کسی خود رانسبت به این انقلاب مالک وصاحب بداند،از همه مناسب تر و شایسته تر ،خود امام بود که انقلاب بر محور عزم و اراده و شخصیت او به وجود آمد؛ولی امام خود را هیچ کاره وخدا را همه کاره می داند . این بیانات امام موج می زند و در وصیت نامه به ان تأکید وتصریح شده است.س صاحب این انقلاب مردم اند .وظیفه ای بر دوش همگان سنگینی می کند و آن حفظ این امانت بزرگ الهی است.مردم باید خودشان را حافظ اینانقلاب بدانند. انقلاب هویتش ،معنایش به شعارهای انقلاب است؛به جهت گیری های انقلاب است؛به ارزش ها و مبانی انقلاب است. همیشه بوده اند ،امروز هم هستند ،در آینده هم خواهند بود کسانی که بخواهند به بهانه اینکه اوضاع جهان عوض شده است،شعارهای انقلاب را تغییر بدهند یا شعار دینی – بعد دینی –را از انقلاب جدا کنند یا بعد عدالت اجتماعی را از انقلاب جدا کنندیا بعد سلطه ستیزی و بیگانه ستیزی را از انقلاب جدا کنند یا بعد استبداد بودن رااز انقلاب جدا کنند. انگیزه های مختلف به بهانه های مختلف ،به بهانه های مختلف همیشه ممکن است وارد میدان شوند،برای اینکه شعارهای انقلاب وهدف های انقلاب را تغییر دهند. مردم باید هوشار باشند؛بدانند. این انقلاب با شعارهای خود زنده است. اصلی ترین شعارهایی که در این انقلاب بر روی پرچم انقلاب نوشته شده است،شعار اسلامی بودن است؛پایبند بودن به مبانی دینو اصول و قواعد دینی است،سلطه ستیزی است ؛ستیزه با استکبار است؛دفاع از مظلومان عالم است،آن هم دفاع صریح و صادقانه از همه مظلومان.» (14 خرداد 1378) به هر تقدیر اگر بخواهیم غمبارترین ایام را در تاریخ معاصر ملت ایران نام ببریم باید از14خرداد1368نام آورد،روزی که دریایی از غم بر دل ملت ایران و همه آزادگان جهان پدیدار شد زیرا پس از انبیای الهی و معصومین ،حضرت امام بی مانندترین انسان خدای گونه ای بود که هر بیننده ای با مشاهده او و مطالعه سجایای شخصیتی آن حضرت به یاد خدا می فتاد و هرگز ثلمه ای که با این رحلت بر اسلام وارد شد جبران نخوهد گردید.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 12:15  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
- 15 خرداد نقطه رفی نهضت امام خمینی(ره) پانزدهم خرداد ماه1342 نقطه رفیع نهضت امام خمینی(ره) در صیانت ازدیانت مردم ،مصالح کشور و مقابله با متجاوزین به حقوق ومعنوی و مادی ملت ایران بود . رژیم شاه که پس از کودتای 28مرداد 1332 کشور را در همه ابعاد به آمریکا و اسراییل بخشیده بود تا بتواند بساط حکومت ننگین خاندان پهلوی را استمرار بخشد،پس از رحلت آیت الله العظمی بروجردی برنامه دیکته شده کاخ سفید را به طور جدی دنبال کرد؛برنامه ای که با مبانی اعتقادی ومصالح ملت ایران سازگاری نداشت وتصویب لایحه انجمن های ولایتی وایالتی دولت علم وحذف سوگند نمایندگان به قرآن کریم،مسلمان بودن ومرد بودن در این لایحه نشانه بارز برنامه دین ستیزی بود که با ورود عناصر فرقه استعماری بهائیت به وکالت از سوی رژیم اشغالگر قدس در پی آن بودند،لیکن بصیرت امام (ره) که سنگریان هوشیار آیین محمدی(ص) بود،این بار در قالب صدور اعلامیه های هشدار دهنده به رژیم و نصیحت به دولت وابسته عَلَم متجلی شد. بصیرتیکهپیش تردرسازماندهی و تقویت و اصلاح حوزه علمیه قم به عنوان پایگاه بزرگ دفاع از فقهشیعه و مکتب امام جعفر صادق(ع) متجلی گشته بود و اگر چنین پایگاهی درایران نمی بود،ما هنان شاهد استمرار بساط ظلم و کفر و بی دینی و سلطه اجانب در اینسرزمین می بودیم. حضرت امام راحل در واکنشی شجاعانه ،قاطعانه در برابر تصویب انجمن های ولایتی وایالتی-آن هم در شرایط فقدان مجلس ونقص آشکار قانون اساسی وقت-طی اعلامیه ای هرگونه سکوت و سازش در برابر ضد اسلامی وضد ملی رژیم شاه را منتفی اعلام کرد و در فراری از یکی اعلامیه های اعتراض آمیز خویش خاب بهدولت فرمود:«اینجانب مجدداً به شمانصیحت می کنم که به اطاعت خداوند متعال وقانون اساسی گردن نهید و از واقب و خیمه تخلف از قرآن و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین و تخلف از قانون اساسی بترسید و عمداً و بدون موجب مملکت رابه خطر نیندازید و الا علمای اسلام درباره شما از اظهار عقیده خودداری نخواهند کرد.»رژیم شاه با شکست در عملی ساختن این لایحه در دی ماه 1341 برگی دیگر از نقشه های خویش در اثبات نوکری اجانب و دشمنی با اسلاموحوزه علمیه قم را عرضه داشت.این برگه چزی جز اعلان برنامه انقلاب موسوم به انقلاب سفید با انقلاب شاه وملت!نبود. حضرت امام (ره) با تعبیر انقلاب سیاه از این حرکت شاه و اعلام عید نوروز 1342 به عنوان عزا،عزم خویش را در مقابله با اقدامات د اسلامی ایرانی شاه و اربابان آمریکایی اش به ظهور رسانید و در سخنرانی 12فروردین خود فرمود:«امروز سکوت ،همراهی با دستگاه جبار است .» و در اعلامیه 13 فروردین شان شاه دوستی را مترادف با غارتگری توصیف نمودند. با فرارسیدن خردادماه وهمزمانی آن با محرم- ماه خون و قیام و مبارزه با یزید و یزیدیان-حضرت امام از ظرفیت معنوی این ماه بهره گرفته و در عصر عاشورای همان سال طی نطقی دشمن شکن در مدره فیضه خطاب به شاه این گونه فرمود: «آقا به شما نصیحت می کنم ،ای آقای شاه !ای جناب شاه!من به تو نصیحت می کنم دست بردار از این کارها،آقا اغفال می کنند تو را.من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی ،همه شکرکنند...اگر دیکته می دهند دستت ومی گویند بخوان ،در اطراف فکرکن...نصیحت مرا بشنو...ربط ما بینشاه و اسراییل چیست که سازمان امنیت می گوید از اسراییل حرف نزنید ...مگرشاه اسراییلی است؟» رژیم که خود را در برابر این سخنرانی شکست خورده می دید با دستور شاه به سرکوب نهضت پرداخته و در نیمه شب 14خرداد با حمله کماندوها به بیت شریف امام ،ایشان را دستگیر و بهتهران منتقل نمودند. انتشار خبر دستگیری حضرت امام خمینی(ره) شهرهای تهران ،مشهد،شیراز و دیگر شهرها را ملتهب ساخته و اتماعات اعتراض آمیز مردم به خاکو خون کشیده می شود که در این خصوص قتل عام زارعان و دهقانان کفن پوش ورامین در باقر آباد که معترضانه به سمت تهران در حرکت بودند حادثه شاخصی بود و اوج دد منشی رژیم را به اثبات رسانید. جنایاتی که 15سال بعدمانند غده ای سرگشود و بساط رژیم وابسته ستمشاهی را در هم پیچیدوشاه گریه کنان از کشور فرار رد .حادثه 15خرداددر متن خویش حامل چند پیام روشن بود: 1-اعتقاد و ایمان کامل مردم ایران به مرجعیت دینی و ولایت فقیه در جایگاه رهبری نامه 2-نقش ارشمند رهبری حکیمانه،اخلاص، صداقت و شجاعت بی بدیل امامراحل در انگیزش جامعه 3-وجود رابطه عاطفی بی مانند میان آحاد امت اسلامی –خاصه پیروان اهل بیت عصمت وطهارت (ع)-با حاملان معارف دینی و عالمان به اسلام و شریعت .یقیناً 15 خرداد 1342 یوم اللهی بود کهدر متن خویش تولد ایام الله دیگر انقلاب اسلامی همچون 17 شهریور و 22بهمن 1357 را در پی داشت و شاید از نظر رژیم شاه و حامیانش در عصر 15 خرداد 42 کار نهضت اسلامی تمام شده و خاتمه یافته تلقی می شد،اما حقایق چیز دیگری بود.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 12:15  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
شهید حسن عبدالله پوردر سال 1348 در شهر شیخ سعد از توابع استان کوت عراق در یک خانواده مذهبی شیعه (پدر ایرانی، مادر عرب) به دنیا آمد، و مادر به سنت رایج شیعه در عراق، باتفال به قرآن و دادن گوشت گوسفند ذبح شده به فقرا وی را حسن نامید. تحصیلات ابتدایی (اول و دوم ) را در عراق گذراند که به علت احراج پدر (سال 50) در دوران حکومت حزب بعث به بهانه ایرانی بودنش ، به همراه مادر (1359) وارد ایران شد ایشان دوره ابتدایی را در دهلران (ایلام) و راهنمایی را در مدرسه 22 بهمن شیروان دوم راهنمایی مشغول به تحصیل شد، که ناتمام ماند. در دوران قبل از انقلاب به علت کمی سن فعالیت چندانی نداشت. و با شروع جنگ تحمیلی به خدمت مقدس سربازی رفت و بعد از گذراندن یک دوره آموزش نظامی (تکاوری) در پادگان لویزان تهران داوطلبانه به تیپ 57 ذوالفقار اعزام گردید. ایشان با وجود شرایط خاصی (مهاجر عراقی) که داشت و به سبب شناختی که از امام و انقلاب داشت، عراق را کشوری متجاوز قلمداد می کرد و بر این عقیده بود که دفاع از میهن در مقابل دشمن متجاوز دفاع از حریم اسلام است. و سرانجام حسن عبدالله پور در مورخه ی 23/12/1367 در حالی که بیش از چند ماه (هفت ماه) به اتمام دوره سربازی او نمانده بود در دار بلوط در عملیات مرصاد به درجه رفیع شهادت نایل گردید و پیکرش با انتقال به قم در گلزار شهدا آن جا به خاک سپرده شد. خصوصیات اخلاقی واعتقادی: گرفتاریها و سختی های ناشی از مهاجرت برای حسن توشه پر برکتی برای ادامه راه شد چرا که از او فردی صبور با گذشت مهربان شجاع قانع و در عین حال شوخ طبع ساخته بود به ورزش فوتبال و شنا علاقه داشت با شعر و ادبیات میانه خوبی داشت و حتی در وصف مادر اشعاری ساده اما زیبا سروده است. به فعالیت ها مذهبی و دینی مقید بود و شیوه تربیتی مادر در توجیه منطقی حسن در پاسخ به سؤالات او قبل و بعد از مهاجرت شناختی آگاهانه وعمیق نسبت به انجام واجبات در او به وجود آورده بود از نه سالگی به نماز و روزه پرداخت برادرش گریم عبدالله پور در باره ی عقاید دینی او می گوید:« همیشه قبل از خواندن نماز نیم ساعت قرآن می خواند و در این صورت بود که شادی و نورانیت چهره اش د و چندان می شد. » با فرا رسدین ماه محرم به سبب علاقه و ارادت خاصی که نسبت به سرور شهیدان داشت و به اجبار از ایشان دور شده بود با سوزی بر خواسته از تمام احساسات وجودش به عربی و فارسی در سوگ آن عزیز به مداحی می پرداخت.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 12:14  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
1/لطفا خودراکامل معرفی کنيد؟ ربابه بهادران شيروان 2/شغل فعليتان چيست؟ خانه دار 3/ميزان تحصيلات؟ديپلم بهياری 4/ ازچه ناحيه ای ودرچه منطقه حضور داشتید؟ از طريق بيمارستان در سال1360و به شهر دزفول اعزام شدیم 5/ چندسال درجبهه حضورداشتيد؟ 2ماه و يکماه نيزدر بيمارستان قائم وظيفه رسيدگی به بیماران شیمیایی را به عهده داشتم 6/انگيزه شما از حضور در جبهه به عنوان یک زن چه بود؟ لبيک به سخن امام (ره)واحساس وظيفه 7/ فعاليتهای مذهبی –سياسی تان در حال حاضر چيست؟ به عوان مسئول بسیج سازندگی پایگاه در مشهد مشغول فعالیت بوده و همچنین تهیه جهیزیه نوعروسان وحامی یابی برای ايتام . 8/ خاطراتی از زمان حضورتان در جبهه را بیان نمایید؟ سال 1360 به همراه 4نفر خانم دیگه به نامهای پيروی،ولی زاده ،علی آبادی و گلستانی از شیروان و یک اکیپ پزشک از مشهد به منطقه اعزام شده بودیم .هنگامی که وارد شهر دزفول شدیم برق شهر بر اثر اصابت موشک قطع بود همه جا وتاریک بود. به محض ورود به شهربه بیمارستان رفتیم و24 ساعته در اطاق عمل انجام وظیفه می کردیم.در این مدت با صحنه های مختلف مواجه می شدیم.یک روز مجروحی را به بیمارستان آوردندکه با وجوقطع دست وپاهایش به جای ناله ذکر یا زهرا(س) و یا حسین(ع)می گفتند. یک روز هم ترکشی را ازبازوی مجروحی خارج می کردم وقتی پرسیدم از کجا عزام شده اید گفتند من از شیروانم و تا چند سال اخیر نیز برای عرض تشکر می آمدند. در زمان اعزام سه فرزند داشتمکهفرزند اولم اول ابتدایی،فرزند دومم کودکستانی و فرزند سوممشیرخواره بود .به دلیل مشاهده صحنه های دلخراش شکل فرزدانم را به کل از یاد برده بودم. همسرو فرزندانم بامن تماس تلفنی داشتند. بعد از مدتها با همکاران برای تغییر روحیه و نوشیدن چای از بیمارستان خارج شدیم که متاسفانه شهر مجدد مورد اصابت موشک قرار گرفت. من که خیلی ترسیده بودم کنار وانتی که ارک شده بود پناه گرفتم که پس از رفع خطر این قضه سوژه خنده همه هکاران شده بود. 9/ آیا وصیت نامه ای آن زمان نوشته بود را به یاد دارید؟ بله من در بخشی از وصیت نامه ام از همسرم تقاضا کرده بودم که با دوستم که همسر شهید بود و دو یتیم از همسر شهیدش داشت ،ازدواج کند. 10/ خواسته وصحبت شما بامسئولين –مردم –جوانان چيست؟ ما همچنان مدیون خون شهدا و جانبازان می باشیم .پس کار نکنیم که این خونها و جانها پایمال گردد.در قبال جانبازان شیمیایی مسئولیم و سعی نماییم تا جایی که می توانیم به آنها وخانواده هایشان کمک نماییم. از مسئولین نیز می خواهم با کمک بسیجین عزیز ریشه فساد واعتیاد را از جامعه ریشه کن نمایند. والسلام
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۰ساعت 20:17  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
جایگاه بی بدیل زنان در آیین محمدی(ص)حقیقتی بارز و افتخار آمیزاست. هیچ دین وآیینی به اندازه اسلام به زن کرامت و بزرگی نبخشید. در عصر سیاهی ها و انحراف ها که زن از یک سوی به جرم جنسیت زنانه اشزنده به گور می شد و از سوی دیگر ملعبه و چراگاه نفس حیوانی مردان زمان خویش بود ،پیامبر خاتم(ص) از زبان خداوند پیامی این چنین روشن آورد:«یا ایّها الناس إنّا خلقناکم مِن ذکر وانثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفواإن اکرمکم عندالله اتقکم إن الله علیم خبیر؛ای مردم ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را جماعت ها و قبیله ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید .هرآینه گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. خدا دانا و کاردان است.»(حجرات13) و همو فرمود: «یا ایها الذین آمنوا اذا جائکم المومنات مهاجرات فامتحنوهنّ»(ممتحنه10) و بدین سان بر حق انتخاب زن تا مرز جداشدن از همسر کافر و بی ایمان خود رسمیت بخشیده و آن را اعلان می دارد. آری رسول خدا حضرت خاتم النبیین(ص) شخصیت غبار گرفته زن را از زیر زنگارهای جهل و خرافه بیرون کشید و حیات طیبه آن بزرگوار نیز نمایشگاه حرمت نهادن عملی به شخصیت زن مؤمن و فرهیخته بود. نقش و جیگاه زن مؤمنه و خود ساخته در زندگانی سراسر برکت خاتم النبیین (ص)بیانگر حقانیت دفاع جانانه اسلام و مکتب محمدی(ص)از منزلت زن است. نخستین زن در زندگینی رسولخدا(ص) مادر گرامی اش (آمنه بنت وهب)بود.او از عبدالمطلب حامل اشرف مخلوقات عالم بود. برای ادراک شخصیت این بانوی بزرگ همین بس که خداوند او را به مادری محمد(ص)خاتم رسولان الهی و حبیب خود برگزیده بود و هرچند تاریخ درباره آن بانوی گرامی زیاد ننوشته است که در این نانوشته هزاران نوشته باید خواند. حلیمه مادر خوانده سعادتمند "حلیمه سعدیه"دومین بانوی بزرگواری است که به تقدیرالهی باید شیره جان خویش را در کام خاتم پیامبران خدا جاری سازد.لذا مهرش را خداوند بر دل او می افکند و این افتخار را برای او بر می گزیند که مادر رضاعی محمد(ص)باشد به گونه ای که پیامبراعظم در تمام زمان عمر مبارک آن بانو اورامادر صدا می رد و به غایت محترمش می داشت.سینه اش مالامال از عشق محمد(ص)بود و دل کندن وجدا شدن از او برایش سخت وجانکاه .او نیز دیر بانوی فرهیخته برگزیده خداوند بود با مأموریتی سخت ولی بس افتخار آمیز و سعادتمند."فاطمه بنت اسد"دیگربانویبزرگواری بود که پس از فوت آمنه بنت وهب سرپرستی وتأمین نیازهای عاطفی رسول خدا(ص)را برعهده می گیرد.ابوطالب عموی پیامبر بود و همسرش فاطمه بنت اسد نیز همسر را با افتخار وسربلندی مساعدت وتشویق می کند و آن بانوی بزرگ هیچ تفاوتی میان فرزندان خود با محمد(ص) قائل نمی شود بلکه محمد(ص)را گرامی ترمی دارد .او همان بانوی بزرواری است که خداوند کعبه اش را می شکافد تا او در کعبه علی(ع) را به دنیا آورد و علی(ع) نخستین بار که دیده به جهان می گشاید به محمد(ص)چهره می گشاید و لبخند می زند ولذا آن بانوی بزرگوارنیز علی(ع)را چون برادر کوچک به محمد(ص)می سپارد تا بر تربیت و استعلایش همت گمارد و ثمره ای مادری مهربانانه نیز چنان بود که چون از دنیا رفت،رسول اکرم (ص) بر آن بانو نماز گزارد و لباس خویش را برای او همراه کفن مقررفرمود تا با لباس نبوت در محضر الهی محشور و مقرب باشد. حضرت خدیجه(س) خاستگاه کوثر حضرت خدیجه(س) دختر خویلد ،بزربانویعصر خویش که در کمال و جمال و شخصیت و برگواری سرور زنان عصر خویش بود ،دیگر بانوی زندگانی رسول خدا شد . همو که یکی از چهار زن بزرگ عالم خلقت بود و از سوی دا مأمورت داشت تا پشتوانه عاطفی و حامی بیب خدا وخاتم پیامبران(ص) باشد . شرحمهرورزی ها ومحبت های عاشقانه این بانوی با فضیلت به محمد امین(ص)بس کتاب هاودفتر ها می طلبد؛بانویی که با در کامل جایگاه معنوی رسول خدا در گرمای سوزان مکه برای همسر خویش درغار حرا غذا و آب می برد و چون فرشته وحی بعثت را برآن حضرت اعلان داشت انقلاب روحی و جسمی نبی اکرم(ص) در سایه سرمهر ومحبت و ساحل آرامش خدیجه(س) آرام گرفت.پیوند روحی و مقدس حضرت خدیجه(س) با حضرت محمد(ص) مبنای توانمندی و آغاز حرکت رسالت خاتم پیامبران الهیمی گرد. قلب رسول خدا به گنجینه عشق ومحبت آن بانوی بزرگوار تبدیل می شود و تمامی وجود خدیجه نیز کشتزار محبت وعلاقه به رسول خدا(ص) می گرد و ثمره این"حب لله" این افتخار می گردکه نام خدیجه(س) به عنوان نخستین مسلمان و اولین ایمان آورنده به نبوت محمد(ص) ثبت می شود واین بس جای تأمل دارد که اوین مسلمان یک زن است و پس از او علی(ع). سه بانوی پیشین نیازهای مادری و اینک خدیجه این بانوی کامله افضل قریش نیازهای همسری و هم کفوی رسول خدا را پاسخ می گوید و به یار اعتکاف او و زمینه سازی مسئولیت خطیر پیامبری اش مبدل می گردد و چون داستان نزول فذشته وحی با همسر و همراه زندگی خویش باز می گوید و می فرماید"من بر خود می ترسیدم"خدیجه با شوروشتاب پاسخ می دهد:"نه، به خدا هرگز ، خدا هرگز تو را خوار نمی کند " و در نگامه ابلاغ دستور خداوند در خصوص اشکار سازی دوت به اسلام باز این خدیجه (س) است که با همه امکانات مادی ومعنوی به یاری همسر می شتابد و جان ومال خویش را در طبق اخلاص می نهد و نخستین ماز را همو بود که در کنار علی(ع) با او ذاشت و به قول شهیده بنت الهدی صدر وجود چنین همسری برای محمد(ص) یکی از معجزات او بود زیرا هی پیامبری از پامبران الهی از این چنین نعمتی برخوردار نبودند . وون این بانوی بزرگ از دنیا رف در حالی که 27 سال جوانی رسول خدا(ص) با او –که 15 سال بزرگ تر بود- گذته بود،حضرت آن چنان غمی به دل گرفت که همانندش را نمی توان در میان آلام رسول خدا پیدا کرد،تا آنان که عایشه می گوید :روزی رسول دا در حضور زنانش به یاد خدیجه افتاد و اشکش جاری شد.گفتم چرا برای پیر زنی که دندانهایش ریخته و آرواره های سرخ رنگ او پیدا شده بود گریه می کنی؟ خدا بهتر از او را به توداده است!(مقصود خودش بود)پیامبر خدا(ص)فرمود :«خدا بهتر از او را به من نداد.او به من ایان آورد و مرا راسو دانست وقتی که شما مرا دروغگو خواندید و به من کافر بودید.او برای من فرزند آورد و شما نازا هستید.» و باز عایشه می گوید :وقتی که رسول خدا(ص) به یاد خدیجه می افتاد از ستایش او خسته نمی شد و برای خدیجه استغفار می کرد. آری خدیجه (س) خویش را کنیز رسول اکرم می دانست در حالی که روزگاری خواجه آنحضرت بود و مادر دختری برای او شد که خداوندش کوثر نامید. حضرت فاطمه(س) یا شمیم رضوان آری فاطمه(س) سیده زنان عالم وجان آفرینش دیگربانوی بزگواری بود که زندگانی رسول اکرم (ص)را میقا تحت تأثیر قرار داده بود تا آنجا که وی را «ام ابیها»نامید و بخشی از وجود خو «بضعه»ونور چشم خویش توصیف فرمودومی فرمود.«بوی بهشت را از اواستشمام می کنم» آری رسول خدا(ص) ازآغازین لحظات حیات مبارک خویش تا هنگام رخت برکشیدن از دنیا و پرواز روح به جوار اعلاعلیین و رفیق اعلی ،از چشمه ساز محبت و فرزانگی و فضایل زنان مؤمنه ای همچون آمنه ،حلیمه،فاطمه بنت اسد ،خدیجه و فاطمهبهره گرفت تا در عمل ،ابعاد گوناگون نیازهای یکمرد به زن درمقام مادری،همسری ودختری را نشان دهد و بدین سان بود که همواره زنان را احترام می گذاشت و راستین ترین مدافع آنان بود.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۰ساعت 20:5  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
هر گوهری برای صیانت خویش مأمنی می جوید و گوهر وجود زن حجاب را. شیرزنان ایران اسلامی ده ا سال در این مأمن با رهزنان عفت و پاکدامنی جنگیدند و رنج این ستیز مقدس به جان خریدند و از عصر قاجار تا عصر پهلوی با حرمت شکنان حرمامن حجاب زن مسلمان مجاهدت کردند و حتی درخون خود غلطیدند،اما راه بر شیطان وجنودش بر بسته و مباهات بر فاطمی بودن ومریمی بودن را با هیچ تفاخری مبادله نکردند.آری حجاب آرایه پاکدامنی و فضیلت و شرافت در مسجد گوهر شاد و نیز در سال 57 در جای جای ایران اسلامی به مثابه یم رایت افراشته در صحنه جنگی بی پایان میان حق وباطل به صحنه آمد تا ضمن کشیدن خط بطلان بر جادوی خود باختگیدر برابر فرهنگابتذال و بی بندوباری ،پیام روشنخود را از سوی زنان اسلامی –خاصه زنان افتخار آفرین و شهید پرور ایران- به گوش آنانی رساندکه ده ها سال برای کشف حجاب زن مسلمان در جامعه اسلامیتلاش ها کرده بودند.حجاب زن ایرانی در دوران انقلاب اسلامی از سال56تا57 ودر تمامی دوران دفاع مقدس و پس از آن بخشی از سلاح و صلاحی بود که به روشنی اسلام خواهی ملت ایران در انقلاب بزرگش را به نمایش نهاده است.همانان که با حجاب فاخر اسلامی در سال57 فریاد مرگ بر شاه ومرگ بر آمریکا سر میدادند،اندکی بعد مورد غضب ابلیسان واقع شدند و دشمن غدار با بی رحمی جوانان وهمسران و فرزندانشان را هزار هزار به شهادت رساند تا از سوی مدافعان ارزش های اسلامی را زهر چشمی گرفته باشد واز سوی شیرمردان برخاسته از دامن حجاب را به عنوان ثمرات گلستان دین پرپر کند و شور وشوق اسلام خواهی و دین محوری رادر جامعه به یاس و ناامیدی از اثر بخشی دین در زندگی انسان تبدیل نماید. اما کیست که نداند دشمن زخم خورده از اسلام و تشیع با رواج بی مبالاتی در امر حجاب در ایران اسلامی به دنبال اهداف زیر است: 1-اختلال در امنیت اخلاقی اجتماعی 2-اشاعه تخیلات کاذب جنسی 3-تشویق مرد به ارضای تمایلاتش خارج از چارچوب مقدس خانه وخانواده 4-استفاده ابزاری از زن برای مقاصد تجاری و سیاسی و فرهنگی 5-عمومی سازی مسائل و حریم های خصوصی و شخصی 6-سست نمودن بنیان های اخلاقی 7- فروپاشی نظان اجتماعی و تحمیل گسیختگی بر ساختار جامعه ایرانی 9-تبلیغ دروغ بزرگ خستگی مردم از دین و آموزه های دینی 10-بلا تکلیف گذاشتن جوانان ایرانی در قبال نیاز به یک بنیان فکری استوار. اما یقینا مسلمان ایرانی و دختر افتخار آفرین خانواده ایرانی با داشتن الگوهای بی بدیلی همچون حضت زهرا(س) ،حضرت مریم(س)،حضرت زینب(س)،حضرت خدیجه قهرمان کفر ستیز خانه فرعون و شهیده راه توحید حضرت آسیه،با تیز بینی به تمهیدهای دشمن ،در سنگر حجاب و خود پایی،دیانت خویش را به موازات ارایه دیگر قابلیت های علمی وشخصیتی خویش پاس می دارد و اجازه نخواهد داد به ابزار تحقق نیات شوم دشمنان قسمخورده اسلام و ایران و امت اسلامی تبدیل شود.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۰ساعت 20:0  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
سلام،سلام ای ستاره درخشان آسمان زندگی ام،سلام ای راهنمای بندگیام. مادر فرشته مهر است و تو فرشته عشق.از تو آموختم الفبای درست زندگی کردنرا .تو به من آموختی حرف« آ » را تا همچونآب صاف و پاک و روان باشم ،تا بتوانم امام ،انقلاب ،ایمان و ایران بنویسم. به من آموختی حرف « ب » را که بدانم بندگی راز زیبای زندگی است. به من آموختی حرف « پ » را که بدانم پاهایم امانتی است که باید از آنها درست استفاده کنم و قدم در راه راست بگذارم .تا بتوانم پدر بنویسم و بر دستان پرمهر و پینه بسته اش بوسه زنم. به من حرف « د » را آموختی تا بیاموزم که دلم را حریم خدا کنم. به من حرف « س » را آموختی که سکوت را بیاموزم اما نه در برابر ظلم،که در برابر حق و سبد سبد صفا و صمیمیت رابه همنوعانم هدیه نمایم. به من حرف « ش » را آموختی تا خدا را بر اعمالم شاهد بدانم و به روح پاک شهیدان سلام و درود بفرستم و راهشان را ادامه دهم. به من حرف « ق » را آموختی تا قرآن بنویسم و بیاموزم و بدانم که قرآن کتاب هدایت ،راهنمای زندگی انسانها،کتاب قانون و معجزه آخرین پیامبر الهی رسول اکرم حضرت محمد مصطفی(ص) کتابی خواندنی است. به من حرف « ل » را آموختی که ببینم کوه و در و دشت میهنم پر از لاله است،کبادا روی لاله پا گذارم. به من حرف « م » را آموختی تا بتوانم نام زیبای مادر،مهر،معلم،درسه،مشق،میهن،مهدی موعود (عج) را بنویسم و به یاد مرگ ومیزان باشم. به من حرف « ن » را آموختی تا نماز بنویسم و نماز به پا دارم و بدانم که زیباترین چهره بنده در حالت نماز و نیایش است . تا بتوانم نان بنویسم و یاد بگیرم که نانم را با دیگران تقسیم کنم. به من حرف... را آموختی. معلم عزیزم نو برایم کلمات زیبای توحید-عدل-نبوت-امامت-معاد-دانستن-توانستن-بودن-تولد-حیات-مر وجاودانگی را خوب هجی کردی. وبارها گفتی که حق پیروز است و کفر نابود است و مهدی (عج) امید محرومان و مستضفان می آید. معلم عزیزم همیشه دوستت دارم. منیره غلامی
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 12:47  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
واژه" عيد "در قرآن يک بار آمده است و آن در آيه 114سوره مائده است که داستانی بدین شرح دارد :حواریون حضرت مسیح(ع) به آن حضرت رض کردند :«آیا پروردگار تو می داند مائده ای (سفره طعامی)از آسمان نازل کند؟» حضرت مسیح(ع) درپاسخ فرمود:«از خدا پروا داشته باشید اگرایمان دارید.» آنان گفتند :«ما نظر سوئی نداریم،می خواهیم از آن بخوریم و در نتیجه دل های ما به صدق رسالت تو مطمئن گردد و بدانیم که به ما راست گفته ای و بر آن گواه باشیم.» وقتی که حضرت عیسی(ع) به حسن نیت آنان پی برد و آگاه شد که از این راه می خواهند بر اطمینان خود بیفزایند،در خواست آنان را چنین به خدا عرض کرد:«الّلهمَّ ربَّنا اَنزِل عَلَینا مائِدهً مِنَ السَّماء تَکونُ لَنا عیداً لاَوَّ لنا وَاخِرِنا وایَهً مُنکَ،خداوندا!پروردگارا،سفره طعامی از آسمان بر ما بفرست تا عیدی برای اولین وآخرین ما باشد ونشانه و دلیلی از تو. » خداوند دعای حضرت عیسی(ع) را مستجاب ومائده ای از آسمان نازل فرمود که حواریون از آن خوردند و بر اطمینان شان به صدق نبوت ورسالت حضرت عیسی(ع) افزوده شد .در آیه مذکور، حضرت عیسی(ع) کلمه عید را در مورد نزول مائده آسمانی به کار برده،چرا که نزول مائده نشانه خداست و موجب بیداری دل ها و استحکام ایمان و شکوفایی فطرت می باشدو حجاب ها را از چهره نورانی فطرت برمی دارد.نتیجه اینکه از دیدگاه قرآن،خصیصه عید ،آن است که موجب تقویت ایمان وتنویر افکار و قلوب و زدایش هرگونه شک و انحراف عقیدتی شود. روزی که در آن گناه نشود امیرمؤمنان (ع) در کتاب شریف نهج البلاغه در خصوص عید در فرازی از گفتارش می فرماید :«کل یوم یعص الله فهو عید؛هر روزی که در آن گناه نشود ،روز عید است.» یعنی اینکه روز یا هنگامی برای انسان عید است که در عقیده وعمل ،پاک باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 12:46  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
پنجشنبه ، پنجمين روز از پنجمين ماه از پنجمین سال هجرت؛از آن تاریخ هزار و چهارصدو بیست وهفت سال می گذرد...امسال سالروز شکفتن شکوفه ی بهشتی ولایت،در فروردین ماه است.چه حُسن مطلعی!اولین جشن انسالمان را با ولادت زینب(س) می آغازیم ،بگذارید بهتر بگویم...اولین جشن دهه ی نود را با تولد دختر علی(ع) وزهرا (س)آغاز می کنیم و در سالروز میلاد اوکه روز پرستار وپرستاران است،آن بانوی بزرگ را می طلبیم ومی گوییم: ای دختر شهیدان! ای مادر شهیدان! ای خواهر شهیدان! ای عمه ی شهیدان! بهرمان را با بهار تولدت ،طراوتی روباره داده ایم و غم از دل زدوده ایم،پرستار دل وجانمان باش و به پرستاران سخت کوش و تلاشگر ،به مادران و همسران وخواهران جانبازان که عاشقانه یادگارهای ایثار را پرستاری می کنند،نگاه مادرانهکن!ونیز به همه ما! عیدتان مستدام-التماس دعا
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ساعت 20:52  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
بسمه تعالی 1-پنجشنبه است پنجمين روز از پنجمين ماه قمری ،سال پنجم هجری؛سال صلح حديبيه ،که از سوی خدا عليم و مهربان "قتح المبين"نامگرفت.خانه گِلين علی(ع)وفاطمه(س)،بوی عطر ياس بهشتي گرفته است .پيامبر خدا(ص) به مسافرت رفته و هنوز برنگشته است.او آمد...سومين فرزند....اولين دختر از شجره ی طوبای ولايت ...حسين(ع)مدتهاست که چشم انتظار خواهر است،واين خواهر است که با وی آرام می گيرد ولبخند می زند...کوچه بنی هاشم را شور و سرور وشعف فرا گرفته است...اين دختر چقدر شبيه خديجه است! ...او یاد ونام وشمايل بانوی بزرگاسلام را در دلها زنده می کند ،پيامبر(ص)چه شادمانی میکند وقتی او را ببیند ،دوباره خدیجه را... 2-اودختراست؛ "حسنه "یالهی است،با "دختر"،خانه بوی مهربانی می گیرد ،برکت ،در خانه ی پدر ومادر را می زند ؛ آن هم روزی دوازده بار.با آمدن دختر است که خانه محل رفت وآمد فرشتگان می شود وهرگز قطع نمی گردد،این قدوم مبارک دختر است که دعای شبانه روزی فرشتگان را بهره ی والدین می سازد. آری؛اوهدیه ی الهی است،دختر است...اولین دختر علی(ع)و فاطمه (س)...اولین نوه ی دختر برای پیامبر رحمت ...راستی نامش چیست؟ 3-حکایت نامگذاری فرزندان علی(ع) و زهرا(س)هرکدام یک قصه آسمانی دارد...سلمان ،پیک خوش خبری است این روزها ،اومَحرم راز خانه وحی وولایت است .این سلمان فارسی محمدی است که چشم و دل رسول الله (ص) را به میلاد "او" که اولین دخترِ دخترِ پیامبر است روشن می کند...پیامبر در نیمه راه مدینه ،این خبر را می شنود،اشک شوق در چشمانش حلقه می زند،یک شادی بی نظیر با آمیزه ای از غم واندوه...باز هم این محفل بوی کربلا می گیرد... بوی عاشورا،بوی شهادت ...ناماو را خدا تعیین کرده است...او "زینب" است؛زینت پدر؛زیور بابا! 4-"زینب" و ما ادراک ما زینب! وتو چه میدانی زینب کیست؟!به راستی آیا می توان زینب را شناخت ؟برای شناخت زینب(س) باید پدرشرا بشناسی! علی (ع) را! ومگرعلیرا میتوان شناخت،آنجا که رسول خدا(ص) فرمود: « علی جان! تو را جز من وخدا کسی نمی شناسد!... » این چه دختری است که زینت نین پدری شده است!آیا یتوان زینب را شناخت او اعتراف به ناتوانی درشناخت اوست،با هم بخوانیم این فرموده رهبر عزیزمان را که: «...بالاترین علم ها وبترین و صاف ترین معرفت ها در دست اوست...بعد از شهادت حسین بن علی(ع) که دنیا ظلمانی شد ودلها وجانها و آفاق عالم تاریک گردید ،این زنِ بزرگ ،نوری شد و درخشید ،زینب به جایی رسید که فق والاترین انسانهای تارخ بشریت-یعنی پیامبران-می توانند به آن جا برسند.» 5-از 5 جمادی الاولی سال 5 تا 15 رب المرجب سال 63 هجری- یک دوران پنجاه و هفت ساله-دنیایی از مصائب و حوادث طاقت سوز و توانفرسا ،ندگی بانوی بزرگ اسلام را احاطه کرده است،آنسان که او را "کعبه الرزایا"توصیف کرده اند.او؛شخصیتی است که مصائب و حادثه ها گرد او طواف می کنند اما این نگاه زیبابین و زبان یکتاگوی وقلب خداخواه زینب است که می گوید «مارأیت الّا جمیلاً و سَأصبِرُ حتّی عَن صَبری؛جز زیبایی ندیدم و آنقدر شکیبایی می ورزم که "صبر" هم از صبرم ناتوان شود.» -فراز اول زندیاش(5تا11هجری)سرشار از حوادث تلخ وشیرین دوران حکومت نبوی اس که با تلخی رحلت پدربزرگ بزرگوارش خاتمه می یابد . -دومین فراز،دوران کوتاه سه ماهه ای است ،اما به درازای کعمر ،درس وعبرت دارد؛قصه پر غصه مسلمانان بر سر مسئله مهم وانکار ناپذیر امامت حقه امیر مؤمنان(ع) و داستان سوزناک وجگرگداز رسالت مادر که همراه با رنج تازیانه وآتش ،و شهادت برادر ومادر د. -سومین دوران(از 3جمادی الثانی یازدهم هری تا18 ذی الحجه سال35ه.ق)است، بیست وپنج سال سکوت و صبر و بردباری پدر،یک ربع قرن استخوان در لو وخار بر چشم ،یکمر هجران جانسوز مادر همراه با غربت استوان سوزدر،با خانه نشینی و مهجوری وغریبی. -دوران چهارم(از عید غدیر سال35 ه.ق تا 21 رمضان سال40ه.ق)است؛دوران شکوهمند اما مظلومانه حکومت علوی ،از نگردناکجمل تا هجرت به کوفه و جرعه جرعه ی غصه ی جهل ونادانی و بهانه تراشی و بی بصیرتی دوستان و یاران پدر را دیدن ،پنج سال به تربیت دختران وزنان کوفه همت گماشتن و جان ودل آنان را از زلال وحی سیراب کردن.رنج صفینرا به جان خریدن و داغ نهروان را بر دل نهادن.از فساد ناکثین در جمل ،تا طغیان قاسطین در صفین وتا جهل ونادانی نهروانیان...وسرانجام آن صبح خونین 19رمضان و آنگاه روز21 رمضان ،شاهد تجدید داغ جدّ و مادر بودن و دفن شبانه پدر در غربت و تنهایی . -دوران امام مجتبی(ع) نیز برای زینب خاطرات خود را دارد ؛از صبحگاه 21 رمضان سال 40هجری تا28 صفر سال 50ه.ق- ده سال –پا به پای برادر رفتن .در مدت 6 ماه حکومت عدل حسن بن علی(ع) ،غربت برادر را-حتی در میان خواص دوستان-دیدن ،آنگاه هجرت دوبارهبهمدینه و6 سال همراه ماندن با برادر ک بوی مادرش راداشت و سرانجام درواپسین روزهای ماه صفر،در سالروز رحلت جد اطهر،شاهد پاره های جگر برادر و دفن غریبانه او بودن...این هم سهم پنجمین دوران حیات طیبه زینب کبری(س)است؛سهمی همراهی و اطاعت و تربیت در مکتب ولایت ،آمیخته با رنج و غربت و مظلومیت. -دوران ششم ،دوران همراهی حسین است وزینب. زینب جز حسین کسی را ندارد وحسین هم جز زینب دل بهکسی ندارد.از 28 صفر سال50ه.ق تا 28 رجب سال 60 ه.ق – ده سال در مدینه-روزهای خوش با حسین بودن است و زینب چقدر آرام است وقتی با حسین است. -فراز هفتم؛28 رجب سال60ه. ق تا10محرم سال61ه.ق-یکبار دیگر دوران هجرت است .گویا سهم زینب ،حرکت است وهجرت است وهجران؛با پدر از مدینه به کوفه و با برادر از کوفه به مدینه و این بار دوباره با حسین از مدینه به کوفه-کربلا-این فصل ،فصل عاشقی است،فصل بصیرت است وابتلا.فصل ولایت است و اطاعت،فصل شهادت است و اقتدا...این فصل را با من بخوان ...حکایت این فصل ،قصه ی همیشگی دل ماست،نوای همیشه ی مجالس ماست. ما با این فصل بزرگ شده ایم،اُنس گرفته ایم،گریه کرده ایم،فریاد زده ایم،فصل هفتم زندگی زینب به اندازه هفت آسمان،درس و عبرت دارد. -فرا هشتم؛فصل پرستاری است.از عصر عاشورای ال61هجری از کربلا به کوفه ،از کوفه به شام و از شام به مدینه.اینک زینب دیگر"نایبه الحسین" است،"نایبه الامام" است،"شریکه الحسین"است.او آئینه تمام نمای ولایت است.کار او فقط پرستاری مجروحان نیست! رسالت او پرورش پیام عاشورا است،او پیام آور بدون بعثت است؛از محرم تا ربیع الاول –هنگام ورود به مدینه- در یک دوره سه ماهه،این زینب است که کربلا را ماندگار می کند ،زنده نگه می دارد،به دست ما می رساند و "کل یوم عاشورا"را معنا می کند و "ل أرض کربلا"را جلوه می دهد.
-فراز نهم؛دوران زینبِ بدون حسین است!زینب،بدون حسینماندنی نیست!ماندن اوفقط برای ایفای رسالت ،اوماند تا سربلای امام خود –زین العابدین-شود ،وچون به مدینه رسید و رسالت خود را به جای آورد ،دیگر دلش هوای حسین را دارد،یکی دو سال ماندن و تاب آوردن هم حکایتی دارد که تاریخ درباره ی آن سکوت کرده است.چه بگوید تاریخ،از دل طوفانی زینب؟! همان بهتر ک ساکت بماند و حرفی نزند.حالا دیگر زینب مسافر شام است...دلش هوای رقی را دارد...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ساعت 20:52  توسط بسیج خواهران شهرستان شیروان
|
|